2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

همچنان تو نامه ادامه میده.....راستی کارای نازگل هم حل کردم..سیبیل د تا گردن کلفت رو چرب کردم....همین رورا ازادش میکنن....ولبی برنمیگرده خونه بدون....شاید نازگل ازاد بشه ولی قراد نیست زندگی عادی داشته باشه...این دقیقا چیزیه که من ازش می ترسم...نمیخوام کاری کنم که تو ..توی ازادی هم اسیر باشی

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

لی خسته و دل شکسته به روستاشون برگشت.....ولی قبل اون مثل اینکه سر لاله به سنگ خورده بود و برگشته و بود و همه چی رو اعتراف کرده بود....بعد گذشت چند سال انگار داغ دل اون خانواده سرد تر شده بود و یه جورایی ماجرا رو قبول کرده بودن....چون هم گلی و هم لاله بد تاولن داده بودن.....نازگل و ازاد میشه و با امیر فرار میکنه....نمیدونم خارج یا داخل....نمیدونم زنده میمونن یا میمیرن...فقط میدونم باهمن..تا همیشه....گلی هم برمیگرده به روستا...تا اخر عمرش ازدواج نمیکنه و تا اخر عمرش مامای روستای کوچیکشون باقی میمونه...

پایان

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

بیچاره بی بی گل😢😢

دلم میخواست به سالار برسه

اگر مخالف نظرمی ریپلای بکن  وقتی تو قسمت تبادل نظر سایت عمومی هستم ظرفیت پذیرش نظرات مخالف رو هم دارم قطعا...منتهی با نهایت آرامش و رعایت ادب    

خسته نباشی آرامش جان 

از وقتی که گذاشتی ممنون😍

قصه پر درد و رنجی بود واقعا دلم میگرفت از بعضی قسمت ها...


اگر مخالف نظرمی ریپلای بکن  وقتی تو قسمت تبادل نظر سایت عمومی هستم ظرفیت پذیرش نظرات مخالف رو هم دارم قطعا...منتهی با نهایت آرامش و رعایت ادب    

@mahimah داستان قشنگیه😍😍

گفتم تموم شه بعد تگت کنم😘

اگر مخالف نظرمی ریپلای بکن  وقتی تو قسمت تبادل نظر سایت عمومی هستم ظرفیت پذیرش نظرات مخالف رو هم دارم قطعا...منتهی با نهایت آرامش و رعایت ادب    

دیگه از دست منم راحت شدین😁😁😁😊😊😊

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

خانمااااا بگین کدوم داستان قشنگ تر بود؟؟ زووود...دیگه تموممم شد🌷

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
خانمااااا بگین کدوم داستان قشنگ تر بود؟؟ زووود...دیگه تموممم شد🌷

همشون عااالی

👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀👀
عزیزم بی زحمت چندتا پست اخرو ویرایش کن و بفرست.اصلا متوجه نشدم چطور شد.دو بار خوندم.فکر کردم مکالمه ...

خیلی خستم....به خدا نمیدونی چطوری از گوشه های ذهنم داستانو می کشم بیرون و جفت و جور می کنم و میگم....دقیقا به چیز خوردن افتادم😏😏😑😑😑😑😂

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108