و به دست گلی میرسونه...گلی هم خوشحال میخواد برگرده به خونه و اسناد رو به دست سالار خان برسونه که یه دفعه از دستش می افته....شروع میکنه تند تند جمع کردن که چشمش به مطالب توش میفته...و تازه اونجا دوهزاریش میفته چه خبره...میره خونه...سالار ت اتاق کارش بوده..مثل مرده های متحرک اسناد میده دستش...سالار شروع میکنه با دقت خوندن...نگاهش به گلی میفته....سرد می پرسه اسنادو خوندی؟
گلی جوابشو نمیده....میره جلو ...تو چشماش زل میزنه و فزیاد میزنه..میگم اسناد خوندی؟
نازگل به چشمهاش نگاه میکنه....م