2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

مادر شوک میمونه....بااینحال با جیغ می پره بغلش و لاله رو بغل می کنه و غرق بوسه می کنه....کم کم بقیه هم می ریزن حیاطو هنه جمع میشن....بنفشه و خواهر اول هم خودشونو می رسونن ....همه فکر میکردن خواب می بینن ولی واقعیت بوده....لاله برگشته بود به خونه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

من هنوزذهنم درگیر نازگل چه جورتک وتنها به دورازخانواده زندگی میکنه😥

خداپرسید میخوری یا میبری؛ومن گرسنه پاسخ دادم میخورم!چه میدانستم لذت ها را می برند،حسرتها را می خورند...؟

لاله با بنفشه از همه صمیمی تر بود....کم کم دورش خلوت میشه و بنفشه میخواد که لاله بگه چی بهش گذشته....لاله هم شروع میکنه به گفتن...که یه مردی اونو میدزده...اون مرد یه رستوران  مشهور داشته و شعبده باز بوده...که اونو مجبور میکنه کلی کار کنه....از دستشویی شوری تا طی کشیدن و تمیز کشیدن کل رستوران...ولی این خوبش بوده....اونو مجبور میکنه به عنوان رقاص تو رستورانش کار کنه .....بنفشه اینجا بغض میکنه....می ترسه سوال بعدی رو بپرسه که نی نی چشمای لاله می لغزه و با یه پوزخند سوال تو چشماش رو میخونه و میگه...".نه من دیگه دختر نیستم"

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
لاله با بنفشه از همه صمیمی تر بود....کم کم دورش خلوت میشه و بنفشه میخواد که لاله بگه چی بهش گذشته... ...

یعنی بهش تجاوز کردن😨

خداپرسید میخوری یا میبری؛ومن گرسنه پاسخ دادم میخورم!چه میدانستم لذت ها را می برند،حسرتها را می خورند...؟
حس می کنم سر این قضیه بی بی گل چندتا دوست واقعا مهربون پیدا کردم....مامان-سارای....رها۴۴۸...رهگذر .. ...

فدایی داری. تا الان داشتم خونه تکونی میکردم و همش تو فکر بی بی گل بودم😊😊

همه فکر میکردن لاله برگشته و همه چی قراره خوش و خرم باشه...ولی اشتباه میکردن....اون لاله واقعا مرده بود و این دختر واقعا شباهتی به لاله معصومی که می شناختن نداشت...حالا لاله از صبح زود یه رژ قرمز میزد.و صورتش رو مثل برف سفید میکرد...موهاش رو شونه میکرد و با لباسای شیک هی تو روستای کوچیکشون قدم میزد...بنفشه که دید اینطوریه...اونو اورد پیش خودش تهران....تا شاید وضعش بهتر بشه ولی هیچ تاثیری نداشت..لاله از هیچ چیز نمی ترسید و بنفشه بهتر از بقیه اونو درک میکرد ...لاله گفته بود موقع فرار گاو صندوقش رو زدم....و بعد با اشک گفت به جای اینکه به فکر یه بلیط باشم رفتم رستوران و فقط گوشت خوردم...با خنده های هیستریک پشت سر هم تکرار میکرد...گوشت خوردم..گوشت خوردم!....چقدر بنفشه دلش اون لحظه برای خواهر کوچیکش مچاله شده بود...اون همه درد فلز رو اب میکرد چه برسه به لاله ی ساده معصوم رو!....اون همه درد از لاله یه ادم جدید ساخته بود..یه ادم سرد ..سخت و نابودگر!

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

ولی اومدن به تهران وضع لاله رو بدتر کرد...شبا تا صبح تو کاباره می موند.و نصفه شب با بوی تند سیگارو الکل برگشت به خونه...مهندس سعی میکرد کوتاه بیاد ولی طاقت اونم رو به اتمام بود...کار لاله این بود که صبح ها میزد بیرون ..و از کنار یه پشه نر هم بی تفاوت نمی گذشت  همه رو حداقل با یه لبخند شیرین مستفیض میکرد...جوری که همه مغازه دار های محل بعد سلام به بنفشه با یه لبخند کذایی احوال همشیرش رو می پرسیدن!

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

استارترمن داستان سنا وشانیا روخوندم هردوخوب بود وخوب تموم شد ایشالا اینم اینطور باشه

خداپرسید میخوری یا میبری؛ومن گرسنه پاسخ دادم میخورم!چه میدانستم لذت ها را می برند،حسرتها را می خورند...؟

لاله قرار نبود دست برداره..با نصیحت های بنفشه هم هی بدتر و بدتر میکرد...از اونورم ازدواج ترنج هم رفته بود رو هوا...چون اوازه ی لاله همه جارو پر کرده بود...و اونا نمیخواستن با خانواده ای که همچین دختری داره وصلت کنن

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
استارترمن داستان سنا وشانیا روخوندم هردوخوب بود وخوب تموم شد ایشالا اینم اینطور باشه

😍😍😍😍😍حالا بین همه کدوم قشنگ تر بود؟

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

من از دیشب تاپیک رو میخونم روان و به زبان محاوره مینویسد،ادامه بدین،یه جا گفته بودین که میخواین کتابش کنید واسه اینکار تجسم سازی و فضا سازی رو بیشتر کنید که خواننده فکر کنه خودش تو فضای داستان هستش،در کل عالی مینویسید دوست عزیز

#در_خانه_بمانیم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دختر_آرووم  |  4 ساعت پیش
توسط   بودلی  |  2 ساعت پیش