2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

بچه بنفشه به دنیا اومد.....یه دختر خوشگل.....اسمش هم گذاشت لاله که یه جورایی یادگاری خواهر کوچیکش باشه...تو همین بین برای ترنج خواستگار اومد...ترنج ۱۵ سالش بود....عباس اقا که یه دکون معروف لبنیات داشت و معروف بود به عباس اقا ماست بند...با پسرش و عیالش میان خواستگاری ترنج...خانواده هم که می بینن پسر خوب و سر بزیری و اهل کار. قبول می کنن و نشون میندازن دستش....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
امشب دیگه نمیزاری  من کنجکاو شدم بدونم چی به سر لاله بدبخت آوردن

  دارم میزارم

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

چون پسره زیاد وضعش خوب نبود...و سربازیش رو کامل  نرفته بود...تا خودشو جمع و جور کنه و یه خونه دست و پا کنه حدود یه سالی طول می کشه....این وسط ترنج هم داشت جهیزیش رو جفت و جور میکرده...بنفشه هم درگیر دختر کوچولوش بود...بعد یه مدت که دیگه شرلیط عروسی مهیا میشه..همه دست به دست هم میدن تا عروسی رو راه بندازن..شب قبلش یه جشن زنونه می گیرن و کل زنای روستارو دعوت میکنن .....این مراسم معمولا تو روستا مرسوم بوده وو همه کمک می کردن و رخت و لباس و مشاطه عروس و مهیا میکردن....‌

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
هی روزگار چه قصه ی تلخی انگار خوشی بهشون نیومده بیچاره ها عیالواریم سخته ها

اره واقعا منم همین فکرو میکردم😥

خداپرسید میخوری یا میبری؛ومن گرسنه پاسخ دادم میخورم!چه میدانستم لذت ها را می برند،حسرتها را می خورند...؟
اره واقعا منم همین فکرو میکردم😥

بیچاره مادره که نمیدونه غصه کدومشونو بخوره خوبه ناحالا روانی نشده بازم بقیه بچه ها پبشش بودن اگه دوره ی ما بود که همه یه بچه داشتن خدایی نکرده خاربره تودست بچه مادره سکته رو زده

تارسیدن به هدف دور زدن ممنوع🎯🎯🎯.

تا اینکه یه دفعه بعد جشن و پایکوبی..همه خسته و کوفته میرن میخوابن که یه دفعه نصفه شب یکی درو محکم می کوبه....همه می ترسن...مادر چماغ به دست با یه فانوس ..اروم و با احتیاط میره سمت در..و وقتی درو باز میکنه با دیدن کسی که پشت دره ...شوک میشه.....لاله بود!...لاله ی خودش..بعد دوسال و خورده ای برگشته بود خونه!....لالش خیلی تغییر کرده بود...با کت و دامن و بی روسری..موهای مشکیش هم فر شده باز روشونش بود با یه رژ قرمز....انگار لالش یه خانوم بالغ بود و از اون دختر کوچولو هیچ خبری نبود...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ایشالا بعدترنج قصه بی بی گل

خسته شدیااااا🤣🤣🤣

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
خسته شدیااااا🤣🤣🤣


نه خیلی جذابه برام مشتاقم ببینم داستان بی بی گل چیه که ازهمه جالبتر

خداپرسید میخوری یا میبری؛ومن گرسنه پاسخ دادم میخورم!چه میدانستم لذت ها را می برند،حسرتها را می خورند...؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز