2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

طولی نمیکشه خانواده میفهمن....وقت دعوا نبود ..باید یه تصمیم‌درست میگرفتن...و در نهایت تصمیم براین میشه که دکترو خواهر اول برن و دنبالش بگردن....اونا میرن و دوهفته ای اون شهرو زیرو رو می کنن ...عکس لاله رو به همه نشون میدن ولی نه کسی اونو دیده بود..و نه ازش چیزی شنیده بود....یه دختر گم شده بود...توی شهری که اونقدر گرگ زیاد بود که سگ صاحابش رو نمی شناخت!...روزای بدی بود...دل همه اویزون بود...یکی یه گوشه دنیا دست به دعا ..یکی اواره تو کوچه و خیابون و عکس به دست.....!

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
عزیزم تندتند بزارخواابم میاد😥😥😪😪

باشه😍

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

تا اینکه دکتر وخواهر اول دست خالی با شرمندگی برمیگردن و میگن نتونستن پیداش کنن....مادرگریه میکنه...زجه میزنه....ولی کاری از پیش نمیره....لاله کوچولوش که فقط ۱۷ سال داشت گم شده بود....لاله شاید سنش ۱۷ بود...ولی سادگی یه دختر ۹..۱۰ ساله رو داشت....دلش براش چشمهاش با اون مژه های فر مشکیش پر کشید....دختر کوچولوش یعنی شبو کجا صبح میکنه؟ ....حال همه خراب بود....بنفشه به علت فشار عصبی کمر درد شدید گرفته بود....مادر هم که یع چشمش اشک بودو یه چشمش خون. از صبح تا شب..به تاب خالی حیاط زل  میزد ...جایی که یه روزی صدای خنده های شیرین لاله از اون بلند میشد

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

طولی نمیکشه که خبر حاملگی بنفشه تو خونه می ۷۷۷۷پیچه....مهندس حالا بیشتر از پیش نگران بنفشه بود‌...‌وبا هر چیز کوچیک و بزرگی سعی میکرد خوشحالش کنه و غمش رو دور کنه.....ولی چه فایده که این غم بزرگتر از ظرفیت تحمل اون بود..

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
مرسی عزیزم داستانمو تعریف کردی 😘😘😘😘

داستان تو موندهههه😁😁😁😁😉🙄

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

میگذره و میگذره‌....بچه بنفشه به دنیا اومد....نه به غم نبود لاله عادت میکردن و نه فراموشش میکردن....فقط با خودشون این غمو حمل میکردن ..هر لحظه و هرجا ...و مجالی برای فرار ازش نداشتن...ولی خب زندگی جریان داشت...خوب یا بد....بد یا زشت زندگی زندگیه.....حتی اگه امروز صدای چرخ دنده های استخوونت رو بشنوی و له شدنش رو زیر بار مشکلات حس کنی....باز هم فردایی در کار بود....فردایی که قرار بود اغاز باشه.....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دختر_آرووم  |  9 ساعت پیش
توسط   بودلی  |  6 ساعت پیش