2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

که یه دفعه در با شدت باز میشه و مدیر میاد تو با دیدن این صحنه دست برادرش رو می گیره و می کشونتش بیرون....و بعد چند دیقه هردو برمیگردن....بنفشه از شدت گریه به سکسه افتاده بود....می خواست حرف بزنه ولی فکش می لرزید...که مدیر با مهربونی نگاش کرد و گفت...میدونم کار تو نبوده..امروز سکه ههرو من برداشتم..ولی چون برادرم نمی دونست فکر کرد دزدی شده....لازم نیست بترسی...کسی بهت اسیب نمیزنه و برلش یه لیوان اب ریخت و داد دستش...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

بعد اون ماجرا دیگه با مدیرو برادرش سر سنگین بود...تا نزدیکای عید شد...دست لاله رو گرفت و باهم رفتم بازار تا با یکم عیدی که بهش داده بودن برای اون یکم وسیله بخره و شادش کنه..داشتن از کنار یه ساختمون نیمه ساخت می گذشتن که محکم یه اجر از بالا میفته رو سر بنفشه. و درجا غش میکنه..می برنش بیمارستان و لاله کل مسیر رو زار میزنه..دختره ساده بی پناه کسی رو نمی شناخته...وقتی بنفشه بهوش میاد می بینه  برادرمدیر بالا سرشه.مادربزرگش ..می گفت اگه جهنمی باشی  عژراییل شبیه ادمای بد زندگیت میاد سراغت....بنفشه به خودش لرزید نه برای اینکه جهنمی بود برای اینکه تا جهنم باید با اون میرفت....داشت با خدا دعوا میکرد که اخه چرا این بندت بعد مرگم منو ول نمیکنه که صداها واضح تر شد و یه خانوم با روپوش سفید بالا سرش و گفت دختر چرا اینقدر عزرائل عژرائیل میکنی...زنده ای..اینجا هم بیمارستانه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بنفشه به خودش اومد...دید زندست..اولین کسی که به ذهنش اومد لاله بود....سعی کرد نیم خیز بشه که با درد سرش بدتر پهن تخت شد که برادر مدیر جلو اومد و گفت..خواهرت جاش امنه...نگرانش نباش...با تعجب بهش نگاه کرد..اجر به سر اون خورده بود ولی برادر مدیر عوض شده بودو انگار مخش جابه جا شده بود...لحن مهربونش هیچ به دادو قال اون روزش شبیه نبود...پرستار با مهربونی گفت عزیزم این اقا مهندس اون ساختونی هستن که کارگراش اجر پرت کردن

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بنفشه با تعجب نگاه کرد...نمی دونست مهندسه....مهندس دوباره جدی شدو گفت من کارگرارو حسابی تنبیه کردم....اونی که اجر پرت کرد هم اخراج کردم..‌.یه مبلغی هم به عنوان دیه در نظر گرفتم براتون...امیدوارم قبول کنین

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بنفشه همچنان که سعی میکرد از تخت بیاد پایین....شروع به صحبت کرد...من پولی نمیخوام در ازاش یه کار دیگه میخوام برام انجام بدین....

مانتوش رو پوشید شال رو سرش رو مرتب کرد....لاله از بیرون اومد تو....با عشق بغلش کردو بوسش کرد...

مهندس مات این صحنه بود....و بعد چند لحظه به خودش اومدو گفت..نگفتین چیکار کنم؟

بنفشه گفت..اون کارگرو برگردنین سرکارش...مطمیینا به قدر کافی پشیمون شده...دم عیدی اخراج شدن و دست خالی موندن خیلی بده...

با یه لبخند خسته خداحافظی کرد و یه سمت در رفت و اونو توی بهت باقی گذاشت

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
عزیزممم😍😍چه مهربون

لطف داری

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
عالي مينويسي


  😙😙😙😙

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بعد اون روابط مهندس و بنفشه گرم تر شد...نمی گم دوستانه ولی خب دشمن هم نبودن....حتی جشن عید که تو کارخونه هرسال برگزار میشد....و هیچوقت مهندس نمی اومد امسال در کمال تعجب اومد و  یه جورایی همه رو سورپرایز کرد....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

خانما نمیخوام سرهم بندی کنم....میشه بقیش رو فردا بزارم؟

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

استاد عقده ای

taranomb | 4 دقیقه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز