2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60440 بازدید | 1067 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خیلی دوست داشتم این داستان رو دنبال کنم. اما انگار شما دوست دارین همه به دست و پاتون بیفتن و هی التم ...

عزیزم من اصلا همچین کاری رو دوست ندارم....ولی هم این چندوقته خیلی درگیر بودم.و هم اینکه وقتی شروع می کنم به گزاشتن می بینم هیچکس نیست واقعا سرخورده میشم....بخدا واقعا حس بدیه اینکه ببینی وسط کلی کار بشینی پشت هم تایپ کنی...بعدش ببینی کسی نمیخونه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بعد گذشت چند وقت خواهر اول به سمت خونه برگشت..با گریه و تن و بدن زخمی..گفت شوهرش کفتر لازه و کار نمیکنه و هزار جور حرف دیگه...پدرش در خونه رو به سمتش باز کرد البته برای قهر نه طلاق....اون با تمام علاقه به بچه هاش هنوز مردی بود که معتقد بود زن با لباس عروس میره و با کفن سفید برمیگرده....زن دوم هم بیکار ننشست و به قهرو جدایی اون دوتا دامن زد..ولی حیف که نمی دونست داره چه لطفی میکنه‌‌‌‌...قهرشون طولانی شد و سراخر به حدی رسید که با قشون و چماه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

چماغ ریختن خونه پدر دختره..و پدرش رو زدن...پدره هم که دید اینطوره ناچارا به قبول طلاق دخترش تن داد...ولی بااین شرط که خواستگار بعدیش هر کور و کچلی بود باید قبول کنه...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

این وسط بچه نارگل به دنیا اومد..یه پسر کوچولو که دل همه رو شادکرد وهمه رو از فکر طلاق کمی رها کرد و یه جورایی دوباره خانواده رو با دل خوش کنار هم جمع کرد....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بعد طلاق کل روستا پشت خواهر اولیه حرف میزنن..پسره هم‌ظرف یه ماه میره ازدواج میکنه و یه جورایی تو همه ی محله ها پر میشه که دختره یه عیبی داشت وگرنه پسره که ظرف یکماه دوباره ازدواج کرد و خوش و خرم داره زندگیشو میکنه...یه روز که خواهر اولیه رفته بود پیش همسایه بغلی که سفارش یه چادر نماز رو بده...دید باهاش سرسنگین رفتار میکنه...و وقتی پاشو گذاشت بیرون....خیاط جوری که صداشو بشنوه گفت نمیدونم حالا که پاشو گذاشته اینجا خدا نمازامو قبول میکنه یا نه ..نکنه شومیش بخت دختر منو ببنده

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

دلشکسته راه میفته به سمت خونه....دلش شکسته بود و زیر این همه فشار کم اورده بود...فقط ۲۱ سالش بود و برای اینهمه مشکلات واقعا جوان و خام بود....بین غمای خودش حل شده بود که صدای جیغ یه زنو از یه خونه می شنوه...میره سمتش و می بینه یه مرد دست یه زنو گرفته و داره به سمت در خ نه می کشتش و همه ی عوامل خونه دارن تماشاش میکنن...اون مردو همه خوب می شناختن‌ از زمین دارا و بجار دارای معروفی بود...باغ چاییش هم همیشه بهترین محصول رو میداد ولی بچه دار نمیشد...به زنش میگفت نازا ولی همه میدونستن مشکل از خودشه...هم دکتر بهش گفته بود ...هم اینکه .هرچند وقت یکبار یکی رو صیغه میکرد..ولی از بچه خبری نبود

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

حالا هم یه زنه پیدا شده میگفته ازش حاملسا و داره زن اولشو با وحشی گری تمام از خونه پرت میکنه بیرون....اینقدر رویای بچه دار شدن براش شیرینه که داره پارو عقلش میزاره و به خودش با تمام وجود دروغ میگه...سر جاش وایساد...چشماشو بست که نبینه ولی نتونست. چشماشو باز کرد...با دیدن سیلی نتونست شاکت بمونه و به سمت زن دویید ...مرد وحشیانه داد زد برو کنااااار ولی اون دیگه ادمی نبود که خفه بشه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
همین کم کم..حسادت زن دوم رو زیاد کرد.....جوری که دست به هرجادو و جنبلی زد که زن اول از چشم شوهرش بیف ...



اسم مادر بی بی گل لیلا نبود؟!! شد طاهره یا اشتباه میکنم؟!

 راه و رسم مردن را در مجال زندگانی دنیا نیاموخته ایم. چه گرانبهاست در نظر پروردگار، مرگ پاکان؛ همچنان که چیزهای کمیاب گرانبها هستند. به شما راست میگویم، به راستی من در این جهان به امتیازی آمده ام که تا کنون به هیچ بشری داده نشده حتی به...  ،زیرا خدای ما انسان را نیافرید که در جهان او را باقی بگذارد بلکه او را آفریده است تا در بهشت بگذاردش. 🍀 jesus christ.  به نام قدرت مطلق، نيروى برتر، نيرويى كه قدرتت از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب گسترده شده. Angel 

خیلی قشنگه عزیزم

وفتی گذاشتی لایکم کن

مردِ من چشمهایش لبریز از آرامش است...وقتی کنارم قدم میزند از هیچ چیز و هیچ کس ترسی ندارم...او معنای تمام و کمال واژه‌ی امنیت است...قول هایش قول است...تهِ چشمانش پاکی موج میزند...برای عاشقانه هایم مجنون است و برای بچگی کردن هایم پدر ...مردِ من مــــرد است و محکم...آنقدر محکم ک میتوانم با خیال راحت کنارش همان دختربچه‌ی ساده‌ باشم 

از اینجا به بعد باید تایپ کنم....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز