اخ گفتی😉 دقیقاآاا
ما دو تا خونه قبلیمون کمد دیواریاش تعریفی نداشت، الان اینجا تمااااام وسایلم و لباسام و هر چی فک کنی توش جا دادم. تلافی خونه های قبلیم سر این کمد دراوردم😅😅
من ظهر خواستم مهدی رو بخوابونم پاشم ادامه کمد دیواری رو برم، که نقشه م با شکست مواجه شد.
مهدی یهو شرو کرد گریه فکرکنم اثر استامینوفن تموم شد و پاش درد گرفت، کلی جیغ زد گریه کرد، شاید یکی دو ساعت طفلی درد داشت تا بالخره خوابش برد، خوابش هم خیلی تیکه تیکه بود
😔😔
بالخره دردش آروم شد و به خواب عمیق رفت.
منم بلند شدم ادامه کمددیواری.
دوباره مهدی بیدار شد وباز بغل میخواست. امروز خیلی اذیت شد، امیدوارم فردا بهتر باشه کوچولوی قشنگم.
همسرم اومد مهدی رو سپردم بهش و کمد رو تموم کردم، تمام لباسها رو بجز اونا که اویز بودن به تاق منتقل شدن برای اینکه فردا پاکسازی بشن.
کمد رو تموم کردم و گردگیری و جارو زدم
ظرف شستم، شام حاضری خوردیم
اتاق علی یکم اسباب بازی توش بهم ریخته بود جم کردیم با خودش.
بعدرفتم حموم و یه عالمه لباس شستم.
مهدی تب داره بهش مجدد دارو دادیم و همسرم پاشویه ش کرد، الان بهتره خداروشکر.
فردا عصر تولد خواهرزادمه، فقط ما هستیم و اون یکی خواهرم
باید لباسا رو آماده کنم.
بازیافتی رو جمع بندی کردم و برای فردا هماهنگ کردم بیام ببرن، با همون نرم افزاری که گفتم، فردا بیاد ببینم رضایت بخش بود یا نه