2777
2789
عنوان

...یه قصه دارم...

| مشاهده متن کامل بحث + 37901 بازدید | 449 پست

و سنا هم که قلبا خیلی ساله منتظر این پیشنها  عماده قبول می کنه ...خان هم که این موضوع رو میفهمه اولش کلی عصبانی میشه ولی کیه که بتونه جلوی خواسته ی عماد وایسه...ولی سیما حالا که می دیر زندگی خودش نابود شده و سنا افتاده تو ظرف عسل تیر خلاصو برای نابودیش میزنه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

هر جوری به این قضیه نگاه میکنم هر کی تو این داستان اسمش اومده بدبخته..... از خان و پسرشو و عروسشو سن ...

تا...اوناییکه دارن این قصه رومیخونن فرارکنیم قبل ازاینکه بدبختیشون به مابرسه ویروسی ه😂

و میگه دختر تو زندست...ولی این اقا عماد اونو داد به یه خانواده دیگه و گفت به تو هم بگیم اون مرده ... این کسی که میخوای باهاش زندگی کنه وقتی داشتی زجه میزدی بچتو ازت قایم کرده

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

سنا کپ کرده برمیگرده سمت عمادو میخواد که بهش بگه دروغه ولی عماد سکوت میکنه و میگه ببخشید....سنا چند لحظه قلبش وایمیسته..یه.ببخشید...همین؟...از خونه پا به فرار میزاره و تا می تونه میدویه...اخرش خسته و نالون کنار یه کوچه میشینه و سعی می کنه ذهنشو مرتب کنه که اخه چرا باید عماد همچین کاری بکنه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

و به یه شخص میرسه فقط...همون خدمتکاره ..اون امین اون خونست و همیشه هواشو داشته و میره بهش زنگ میزنه و باهاش یه قرار میزاره..اونم تعریف میکنه که زن دوم اقا بعد شما وقتی می دید این بچه داره عزیز میشه هی بدشو میگفت..هی گریه بچرو در می اورد و می گفت چه بچه زر زرویی و همش روش عیب می زاشت..اقا عمادم که دید داره بچرو به کشتن میده سپرد به یه خانواده پولدار که بچه دار نمی شدن و روی تخم چشماشون از بچه مراقبت می کنن...خانم شما درگیر طلاق بودین..خودتون زندگی سختی داشتین و واقعا نمی تونستین از اون بچه مراقبت کنین..این تصمیم به نفع اون بچه بود 

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز