2777
2789
عنوان

میشه بیاین 😔

289 بازدید | 21 پست

الان دوشنبه که برگشتم خونه خودم آخه یه هفته قهربودم اما اصلاباشوهرم حرف نمی زنم یعنی اونم هیچی نمیگه دیشب که پیش خانوادش خوابیدامشبم اومداتاق خودمون رو مبل جلو تلویزیون خوابید من به خاطراین برگشتم که زندگیموبسازم نمیخوام خیلی راحت و الکی از دستش بدم ولی غرورمم نمیزاره که من پیشقدم بشم مقصرم شوهرم بوده اونم ازمن مغرورتره تو وضعیت خیلی  بدی هستم 😞😞

کاش نمیرفتی

مردِ من چشمهایش لبریز از آرامش است...وقتی کنارم قدم میزند از هیچ چیز و هیچ کس ترسی ندارم...او معنای تمام و کمال واژه‌ی امنیت است...قول هایش قول است...تهِ چشمانش پاکی موج میزند...برای عاشقانه هایم مجنون است و برای بچگی کردن هایم پدر ...مردِ من مــــرد است و محکم...آنقدر محکم ک میتوانم با خیال راحت کنارش همان دختربچه‌ی ساده‌ باشم 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

درکت  میکنم   منم  تو این  وضعیت  بودم   .... ب نظرم  خیلی  ب خودت  برس   باهاش  مهربون باش  ولی  پیشقدم  نشو برای  رابطه   بزار  اون بیاد سمتت   خودتو حتی اگه ناراحتی با نشاط نشون  بده   خودتو سرگرم  کن  حسابی  وقتی  خونست و شاد  باش ...

 گر  تو  با  بد،  بد کنی  پس  فرق  چیست؟
سنتی ازدواج کردی؟؟

دیگه سنتی و جدید ربطی نداره

نمیشه ی چیزایی رو فهمید

مردِ من چشمهایش لبریز از آرامش است...وقتی کنارم قدم میزند از هیچ چیز و هیچ کس ترسی ندارم...او معنای تمام و کمال واژه‌ی امنیت است...قول هایش قول است...تهِ چشمانش پاکی موج میزند...برای عاشقانه هایم مجنون است و برای بچگی کردن هایم پدر ...مردِ من مــــرد است و محکم...آنقدر محکم ک میتوانم با خیال راحت کنارش همان دختربچه‌ی ساده‌ باشم 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز