خواهرا سلام من بیماری عصبی دارم از ۱۵سالگی دارو میخورم شوهرم اوایل خوب بود ولی دیگه تحملشو ازدست داده دو ماه پیش کاملا منو از خونه بیرون کرد و دیگه گفتم طلاقه آخرش. بعدخودش با مشاور صحبت کرد وفهمید طلاق برای بچمون چقدربده پسرم ۷ سالشه حالا خلاصه تواین دوماه ترس از تنهایی آینده خودم وپسرم داغونم کرد. نمیتونم کارکنم ۴۲سالمه ومریضم حالا فردا دارم برمیگردم خونه برام شرط گذاشته خونه تمیز باشه همیشه به بچه برسم و.... اصلا به من که ازش خواستم فقط یه کم مهربون باشه اهمیت نمیده.به این میگم طلاق عاطفی . میترسم چکار کنم مجبورم برم
عزیزم ب فکر خودت باش مردت هرچقدم ک خوب باشه نمیتونه تحمل کنه..صبح ب صبح پاشو چای دم کن یه موزیک ملایم بزار کاراتو با ارامش انجام بده ..همیشه میگن زنه ک ب زندگی روح میده پس مسلما مرد از زن بی روح خوشش نمیاد..برا خودت گلدون و گل بخر هر روز صبح پاشو گلاتو اب بده کلا روحیتو عوض میکنه ..غذاهای متنوع درست کن ..در روز ۱۰دقیقه وقت بزار برا قران خوندن ک بهت ارامش بده ..هرچیزی ک بهت استرس میده رو از ذهنت رو کن ..باور کن با رفتارای تو شوهرتم مهربون میشه
من لایق بهترینام.برای حل مشکل شوهرم یه صلوات مهمونمون کنید.لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
زندگی با بیماران روحی خیلی سخته مادر من از زمان تولد داداشم افسردگی گرفتن و فکر کن هرسال بیماری عود میکرد یعنی زندگی ما سیاه بود و طفلک پدرم بنده خدا !
امیدوارم دوستمون افسردگی ندلشته باشه
کاربر قدیمی هستم .(آفتاب)😊کارهای تم تولد انجام میدم.از 1388اینجام