سلام من 7 ساله ازدواج کردم و یه دختر 1ساله دارم تمام ابن هفت سال شوهرمو دوست داشتم اونم کاملا با رفتاش و حرفاش نشون میداد که دوسم داره بدون من جایی نمیرفت روزای تعطیل کلا خونه بود بدون من نمیخابید خیلی دعوا میکردیم اما نازپو میکشید الان 1ساله که عوض شده درست از بعد تولد دخترم توجهی نمیکنه بهم دیر میاد خونه روزای تعطیل به بهانه خرید میره بیرون و خیلی دیر میاد همش از خونه فراریه حرف نمیزنه شبا دیر میاد بخوابه بهشم اعتراض میکم میگه من دوست دارم اما فکرم درگیره میگم چرا مثل قبلت نیستی جوابی نمیده که قانعم کنه اصلا براش مهم نیست قهر کنم یا خونه نباشم قبلا همش نیزفتیم بیرون به زور منو میبرد الان همش بهانه میاره که بیرون نریم البته بگم دخترمونو خیلی دوست داره اصلا عاشق بچه بود پس نمیتونه به خاطر اون باشه.گفتم شاید من بهد تولد دخترم دیگه جذابیت قبل و ندارم سعی کردم بهتر بشم بازم تغییری نکرد نمیدونم چش شده چرا انقدر تغییر کرده اون ادم عاشق تبدیل شده به یه مرد بی تفاوت و فراری از خونه
چی بگم...موارد مشابه شمارو دیدم اما جوابی براش نداره کسی. نه خیانت میکنن نه مشکلی دارن نه هیچی...واقعا علتش چیه نمیدونه کسی. البته آقایون نزدیک 40 سالگی یه دوره افسردگی دارن که با خانوماشون سرد میشن گاهی.