کسو ندارم باهاش درد و دل کنم اومدم توی ی شهری ک برام جهنمه مثل مرگمیمونه شوهرمم ماهی ی بار میاد من از تهران اومدم اینجا خانوادم هستنا ولی تحمل ندارم دارم ممیرم افسردم انگار زندگی برام ب پایان رسیده شوهرم کارش توی معدنه منم اینحام حالم بده خوابم نمیبره