شوهر منم بهم گفت.
یکی از همکاراش مجرده،درآمدش هم خوبه.
بهش گفته بود یه چیزی ازت میپرسم چون متاهلی ازت راهنمایی میخوام.
آمپول های سقط رو اگه یکیش رو بزنی،یکیش رو نزنی چی میشه،سقط میشه یا نه
شوهرم.گفته بود برا چی میخوای ،گفته با یه زن مطلقه هستم ،ادعا کرده ازم بارداره ،یکی از آمپول ها رو خودم بهش زدم اما دومی رو نمیدونم خودش زده یا نه.
شوهرم گفته بود والا تا حالا سقط نکردیم.بعد هم کلی راهنماییش کرده بود،تو که درآمد داری،خوب برو عقدش کن.
پسره گفته بود اول میخواستمش ،خانواده ام، قبول نکردن چون مطلقه بود،اما وقتی باهام رابطه برقرار کرد دیگه نمیخوام بگیرمش.همه جوره تامینم مگه مریضم مهریه گردن بگیرم.
بعد به شوهرم گفته بود،از خانومت که تو بیمارستانه بپرس برام،شوهرم گفته بود،اگه بهش بگم ،همه ی ماجرا رو باید بگم،ممکنه یه روزی ببیندت برات بد میشه.
بعد شوهرم اومد خونه برام تعریف کرد و بهم عکسش رو نشون داد و گفت اگه هر جایی دیدی من با این آدم سلام علیک کردم. نزدیک نیا،مهم نیست درموردت فکر کنه که بی ادبی،مهم اینه که من میدونم همچین آدم هایی حیا از چشماشون میره