خب اون میگ بیا شهرستان زندگی کن خرجتم میدم ولی من اونحا مرگمه نمیخام برم قبل ازدواج مامانم نیومد یبار بریم شهرش تحقیق گفت دوره نمیتونم من بیچاره مطلقه بودم شوهرمم ازدواج دومشه.مامانم زورم کرد زودتر برو خسته شدم از حرف مردم ازاین حرفها یکریز میگفت یاد بقیه هم میداد راضیم کنن فقط برم. حالا بدبخت شدم شوهرم خیلی بیخیاله35سالشه هیچی از خودش نداره ی موتور داره فقط داغووون. اینبار جدابشم دیگ نمیرم خونه مادرم البته اونم راهم نمیده