امروز سالگرد پدربزرگه همسرم بود رفتیم سر مزارش شوهرم دخترم و یه کم بغل کرد بعد خواهرش بهم گفت درست نیست اینجا بچه بازی کنه منم دخترم و خودم بغل کردم دوباره امشب همسرم بازم گفت درست نیست گفتم همش که بغل من بود فقط ده دقیقه پیش تو بود حالا از این به بعد من بغلش میکنم به نظرتون چی باید میگفتم؟؟؟؟
مادر شوهر من اول خودشو و بعدم بچه هاشو از همه برتر و بالاتر میدونه و دوست نداره پسرش برای عروسش کاری کنه
تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)
عزیزم دوباره خوندم،چیزی نگفتی که بهشون،از موضوع امروزم دیگه به روی خودتون نیار،هر وقتم لازم شد با خوبی از همسرت کمک بخواه،ولی تو جمع خانوادش خودت همه چیو دست بگیر.حتی دلخوریت و به روی خواهر شوهرم نیار،خونسرد و محترمانه کار خودت و کن.
ببین هیچی مثل خونسردی جواب نمیده،حتی اگه حرفشون خوشایندت نیست یه لبخند ملیح بزن و کار خودت و بکن،این جوری کم کم دست بر میدارن از کاراشون ،ببین من همسرم یادم داد که هیچ وقت حاضر جوابی نکن،ولی کار خودت و انجام بده،اینجوری هیچ وقتم بده نمیشی.
اگه لازم شد نگه داره،حتما بهش بگو چند لحظه بگیر فلان کار و دارم ،زود میام،تا وقتی هم بچه آروم نرو ،دیدی بهونه گرفت زودی بگیرش و تشکر کن ازش،البته جلوی خانوادش.
خواهش میکنم ،این چیزا برای هممون اتفاق افتاده که خیلی کوچیک و بی اهمیتن،ولی با یه اشتباه کوچیک میبینی یه دلخوری بزرگ بین زن و شوهر میشه.برات آرزوی خوشبختی میکنم کنار همسر و فرزند گلت