خیییییییلیییییی خوبه باهام بعد دیشب اومد خونه گرفته بود گفت سرماخوردم حال ندارم منم زیاد گیر ندادم بهش شام خوردیم گفت ماساژ بده ماساژش دادم منتظر بودم بغلم کنه گرفت پشتشو کرد خوابید منم گفتم عه من قهرم خیلی آروم گفتم بعد گفت تا سه میشمرم برگرد
شمرد بر نگشتم
گفت به درک به جهنم
منم هر کار کردم خوابم نبرد برداشتم هدست گذاشتم آهنگ گوش دادم سرم تو گوشی بود یهو عین دیوونه ها بلند شد گفت هدست منو بده مسخره یه شب نیست رو مخ من نری با گوه بازیات
هدستشو دادم خندم گرفت گفتم چت شده این بچه بازیا چیه گفت دهنتو ببند اشغال کثافت
اعصابمو بهم ریختی پتو شو برداشت بره یه جا دیگه بخوابه خیلی سعی کردم آرومش کنم دلیل ناراحتیم بهش گفتم بعدم گفتم بابا من آهنگم گوش میدم تو ذهنم فقط تویی پوزخند زد گفت ارررره میدووونم
بعد دیدم کوتاه نمیاد خوابیدم گفت هه بمن میگه آهنگ گوش میدم تو تو ذهنمی ارررره جون خودت
اینو ک گفت گفتم اره یکی دیگه رو دوست دارم چکار میخوای بکنی
روانی شد شروع کرد به داد و بیداد گفت دیگه نظرم ازت برگشت از فردا نشونت میدم باز دوباره آرومش کردم ولی اصلا حرف نمیزد
واقعا دیگه داشتم دیوانه میشدم بلند شدم برم تو حیاط گفت پاتواز در بذاری بیرون طلاقت میدم گوشی رو برداشت گفت زنگ میزنم به بابات برو
گفتم باشه ولی زنگ نزد گوشی روانداخت
هی میگفت من امشب دیوونه م خودتو نگیر باهام
دیگه خیلی گریه کردم واقعا اعصابم بهم ریخته بود بعد یکساعت اومد طرفم و بوسیدگفت آروم باش تو بغلم تن من مال همه ست تو هم استفاده کن
رفتم از پیشش باز دوباره اومد گفت شوخی کردم
ولی اصلا آروم نشدم تا صبح فقط کابوس میدیدم
صبحم اومد باهام حرف زد ولی من خیلی رنجیدم دلم میخواد وقتی شب میاد من خونه نباشم
دقیقا یک هفته خوبه باهام یه شب بی دلیل بحث راه میندازه و اعصابمو خراب میکنه تا دو روز حرف نمیزنه شکنجه روحی میده باز آشتی میکنه هر چی هم بهش میگم مشکلتو با حرف زدن حل کن ولی گوش نمیده
هفته پیش انقدر بهم ریخت منو ک از شدت ناراحتی و فشار پریود شدم بی وقت بعدش ک فهمید کلی معذرت خواهی کرد ولی چ فایده