سلام
بخاطر تاپیک قبلیم نگران نینی شدم و تصمیم گرفتم با همسرم بریم بیمارستان
اولا که دکتر خودم نبود و فرستادنم اتاق زایمان
اونجام یه جای پر از اتاق اتاق بود
به مامای اونجا گفتم که اینجوری احساس میکنم
گفت برو یه چیز شیرین بخور و بیا نوار قلب بگیریم از نینی
منم یه شیر کاکاعو خوردم و رفتم بالا تا نوار قلب بگیرن و بردنم یه اتاق و رو شکمم دوتا دستگاه گزاشتن و صدای قلب نینی و میشنیدم و از دستگاهم یه کاغذ میومد بیرون
یه ۴۰ دیقه ای اون تو بودم و از اتاق بغلی صدای ناله میومد
یه خانومیم همش میومد به من و دستگاه سر میزد و میرفت که ازش پرسیدم اون خانومه چرا ناله میکنه گفت چون درد زایمان داره
گفتم خب ببرنش اتاق زایمان گفت خب اتاق زایمان همینجاست دیگه
گفتم اینجا که نمیشه زایمان کرد
گفت چرا نمیشه اتفاقا همین تختی که روش خوابیدی خودش تخت زایمانه😐و تو توی یکی از اتاقای زایمانی
اینو گفت و رفت و تمام تنم یخ یخ کرد😐😐😐
بیچاره زنه که ناله میکرد با مشت میزد به تخت و صداش میومد
من همینجوریش از زایمان میترسم امشب این اتاق و اون خانومه رو هم دیدم ترسم ۱۰۰۰ برابر شد☹
واقعا نمیدونم چیکار کنم😢
بجای اینکه از بارداری لذت ببرم همش استرس و ترس زایمان دارم☹
یه لحظه گفتم خدایا یعنی قراره من ۲ ماه دیگه اینجا اینجوری باشم یعنی🙊یا خدا
تازه بیمارستانشم خصوصیه مثلا😒بیچاره هیشکی به داد زنه نمیرسید
چیکار کنم ترسم کمتر شه؟؟؟