2777
2789
عنوان

خواستگار

| مشاهده متن کامل بحث + 1704 بازدید | 72 پست

بیخیااال بابا 

اگ قصدش ازدواج بود تاالان اقدام میکرد 

فک نکن چون خو نوادش میدونن میخادت 

خیلیا هستن دوس دختر   دوس پسراشنونو ب خانواده معرفی میکنن

رک بگو 

قصدت ازدواجه 

اگر هست بسم ا.. 

نیست 

خواستگار اومده

 زنان علیه زنان نباشیم ! کنار هم تا برابری 

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

به این آقایی که باهاش دوستی رودر رو برین بیرون خیلی جدی بگو من یه خواستگار پروپاقرص دارم خانوادمم اصرار دارن که قبولش کنم ولی من هنوز تصمیم نگرفتم. دیگه هیچ حرف اضافه هم نزن

اون خودش اگه بخواد باعث میشه بباد جلو یا حداقل یه واکنشی نشون میده که میفهمی میخواد کاری کنه یا نه

نمیتونی که همرو واسش رد کنی

عمرتو حروم نکن دوسال برای شناخت کافی وقتشه حداقل تکلیفت مشخص بشه دوست من ۵سال پای یه پسر نشست تا اون بیاد خواستگاریش تمام کیس های عالی رو رد کرد بعد ۵سال پسره گفت من میخوام برم خارج و قصد ازدواج ندارم بعد کلی حرف و دعوا پسره گفت مگه من بهت وعده ازدواج داده بودم تو اگر خواستگار داشتی اویزون من نبودی تو رو خدا باهاش رُک صحبت کن بخت خودتو خراب نکن

سه اصل هیچ وقت باکسی بیشتر ازجنبه اش رفاقت نکن,درددل نکن,شوخی نکن حرمتها شکسته میشود............ هیچ وقت به کسی بیشتر ازجنبه اش خوبی نکن,محبت نکن,لطف نکن تبدیل به وظیفه میشود.............. هیچ وقت ازکسی بیشتر ازجنبه اش خوبی نخواه,کمک نگیرانتظارنداشته باش تبدیل به منت میشود

بازم خوب شد که الان خاستگار خوب و همه چیز تموم اومده واست

دیگه با این جوابی که پسر بهت داده راحت می تونی فراموشش کنی

خدا ازش نگذره که اینجوری با اینده یکی دیگه بازی می کنند

خواهر منم این مورد داشت فقط طرف بدون اینکه بگه کنسل دیگه با هم نیستیم ول کرد رفت یکی دیگه رو عقد کرد

انقدر افسردگی گرفته بود خواهرم ولی خب خدا یه نفر بهتر گذاشت سر راهش 

بعد از دو سال پسر پیام داده بود که پشیمون شدم کاشکی زمان برمیگشت  چون عکس های فیسبوک خواهرم و شوهرش دیده بود

خواهرم هم محل... بهش نداد 

واقعااا نمیتونم هضم کنم چجور اینکال و کرد وقتب خانوادش دفترم اومده بوون رفته بوودن درجریان کل کاراش بودن هر دفعه هم برای کار اشتباهش ناراحت میشدم ادامه نده ولی میدی با ی کادو از دلم درمیاورد دوبار قبل خودش یکی از خواستگارا رو فهمید وبهم گفت منم یکی از خواستگاراتم دیگه من نمیدونم اون حرفش چی بود این حرفش چی بود

"و تو در پناه خدایی و او هیچ وقت دیر نمیکند"
واقعااا نمیتونم هضم کنم چجور اینکال و کرد وقتب خانوادش دفترم اومده بوون رفته بوودن درجریان کل کاراش ...


دوست من بهش فکر نکن دیگه

ما نمیدونیم شاید اون آقا واقعا شما رو برای ازدواج می خواسته و ببخشید تو آب نمک بودید تا شرایطش جور بشه که نشده و حالا از سر راهتون کنار رفته

چه این باشه چه خدایی نکرده اصلا از اول تصمیمی برای ازدواح نداشته شما دیگه نباید بهش فکر کنی 

آیندت رو روی آدم مطمئن تری سرمایه گذاری کن

به بدیهاش فکر کن فراموش کردنش راحت بشه

ولی بهتره زودتر گذشته رو رها کنی و نگاهت رو به جلو باشه

دنیا و شانسای خوبش هیچوقت برای ما صبر نمیکنن

دوست من بهش فکر نکن دیگه ما نمیدونیم شاید اون آقا واقعا شما رو برای ازدواج می خواسته و ببخشید تو آب ...

کاملا درسته ولی حق بدید فراموش کردن خیلی سخته اونقدر بامحبت با من رفتار میکرد اصلا باورم نمیشه حرف حرفای اون بودش دیروزم اونقدرحالم بد بود اصلا هر چی خواستگار ازم سوال کرد یادم نیست چی جوابش رو دادم چشمامم کاسه خون بود مامانم گفت سرماخورده و این خواستگارم ادم بسیار بسیار منطقی بود امروزم مجددا خواهرش زنگ زد که ی مدت باهم حرف بزنیم ما ولی دیروز تو خواستگاری خواهرش میگفته با عروس کوچیکه سر خرید عروسی قهر کردم، مامانم با عروسا دیگه قهره مامانم هر چی هست تو زبونشه من روحیه حساسی دارمم به نظرتون میتونم با اینا کنار بیام از طرفی دوست ندهرم اصلا اتفاقی که برام افتاد مجددا تکرار بشه ترجیح میدم تا اخر عمر مجرد باشم ولی دیگه هیچ وقت چنین رابطه هایی و تجربه نکنم که دل ببندم و اخرش....

"و تو در پناه خدایی و او هیچ وقت دیر نمیکند"

خوب بهش بگو تکلیفم رو روشن کن چون برام خواستگار اومده شرایط خواستگارت هم بهش بگو،اون اگه واقعادوستت داشت تا حالا پا پیش گذاشته بود،موقعیت خوب واسه ازدواج کم گیرمیاد،کاری نکن که با رد کردن خواستگارهات اونم واسه کسی که تاحالا جرات نکرده قدم پا پیش بذاره بعدها پشیمون بشی و غصه بخوری

خوب بهش بگو تکلیفم رو روشن کن چون برام خواستگار اومده شرایط خواستگارت هم بهش بگو،اون اگه واقعادوستت ...

بهش گفتم به بابا میخوام بگم که من با تو حرف میزنم گفت جلسه دارم تا نیم ساعت بهت میگم رفت با مامانشینا حتما جلسه گذاشت و خواهراش اونام گفتن بگو میری برو ،اونم بهت برگشت گفت ما دوست بودیم من قصد ازدواج ندارم خیلیی سخته دوسال بگی میخوام بعدش بگی میری برو من قصد ازدواج ندارم.

"و تو در پناه خدایی و او هیچ وقت دیر نمیکند"

کارمای کارش رو تو زندگیش میبینه بالاخره اینجور که دل تو رو شکوند فردا بالاخره دختردار میشه این بلا ممکنه سردخترش بیاد بعد یادش به تو میافته،فقط نفرینش نکن چون نفرین برمیگرده به خوده آدم،واگذارش کن به خدا

کارمای کارش رو تو زندگیش میبینه بالاخره اینجور که دل تو رو شکوند فردا بالاخره دختردار میشه این بلا م ...

من نفرین نکردم و نمیکنم خودش و چون میدونم خودش تصمیم گیرنده نبوده مادرش و خواهراشن که تصمیم گرفتن براش هیچی نمیگم فقط میگم کاری که با من کردی خدا با خواهرات بکنه هرچند دلش قرص خواهراش ازدواج کردن هیچ وقت فکرش و نمیکردم هیچ وقت

"و تو در پناه خدایی و او هیچ وقت دیر نمیکند"
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کلاسینو

shbbo | 14 ثانیه پیش
2791
2779
2792