بچه ها من خانم ام سال پیش با یه دختری اشنا شدم بعد زمستون پارسال خیلی صمیمی شدیم اونم یک دختره دیگه رو خیییلی دوستش داشت ولی الان فراموشش کرده اسفند پارسال یکی از دوستام سرد شد اصن حرف زد بعد همین دختره که اسمش راضیه اس برام مونده بوددد بعد بالاخره رفیق ها همدیگر را دوس دارن بعد بهش گفتم خیلی دوستت دارم به دروغ هم گفتم عاشقت شدم الکی ها ولی خب کمی دوستش داشتم چون اون یک دختره دیگه را خیلی دوسش داشت بهش برخورد بعد از اون به بعد دیگه منو تحویل نگرفت هم سرویس هم بودیم و زیاد محل نذاشت الان باهم گرم شدیم ولی یک 6ماهی خیلی سرد بودیم دیگه از فروردین تا همین دی بهم پیام نداده بود دفترخاطره شو دو هفته پیش برام خوند ازش خواستم درد های زندگیشو بگه بعد خوند که ادم از نزدیکاش زخم می بینه یعنی من دیگه نمیخوام ببینمش بعد خنده ام گرفت یکم ناراحت شد الان میگم دفترخاطراتو بخوند میگه تو یا هرکس به احساساتم بخنده دوس ندارم و به خودم قول دادم تا این دفتر را برای کسی نخونم ولی قول داده بود برام بخونه تو دفترش نوشته بود عین رفیقم بود یعنی من*** چیکار کنم دفترشو بخونه البته بعد از 3ماه که از فروردین تا خرداد که سرد بودیم اون سرصحبت میخواست باز کنه که دیگه فرصت نشد و سه ماه تابستون هم از هم بی خبر بودیم فک میکردم هیچ تکیه گاهی ندارم وقتی سرد شده بود و هیچکس را ندارم خیلی متاسفم الان مثل قبل نیس البته خیییلی گرم بودیم الانم در حد اس اینها خیلی رفیق خوبی بود حیف که اونموقع از دستش دادمش
هیچوقت درک نکردم چجوری دخترا به این شدت باهم صمیمی میشن انگار که تو یه رابطه متعهد و منحصر به فردن و دوستشون شوهرشونه البته در صورت لزبین بودن توجیه داره و بدون اون هم این وابستگیها توجیهات علمی داره ولی درکش برا مایی که حسش نکردیم سخته
اگر زندگی خانوادگی پرتنشی داریم و تحصیلات و تخصص در زمینه خانواده نداریم نسخه ناموفق زندگی خودمون را برای بقیه نپیچیم ! مثال: همه مردها فلانند، همه زنها فلانند، به شوهر رو نده، جواب بدیشونو با بدی بده، ازدواج نکن، ازدواج بکن، بچه بیار زندگیت شیرین شه... حسن ختامشم اینه که روانشناس و مشاور هیچی حالیشون نیس من خودم یه پا مشاورم! شما اگه بیل زن بودی که در خونه خودتو سرسبز کرده بودی عزیزدل