ببخشید چندبارم تاپیک زدم ولی آروم نمیشم از بس گریه کردم چشمام پف کرده شوهرم کارمنده دولته بعد رفت یه شرکت زد و لی کارای شرکت نگرفت افتاده توقرض شرکاشم ولش کردن وشوهرمم خیلی غصه میخورد تواین اوضاع برادر شوهرم که من ازش بیزارم گفت میخوام برات کار کنم منم تا شنیدم گفتم نه چون این آدم درگذشته کم بلایی به سرمون نیاورد به خانوادم توهین کرد و سرمون کلاه گذاشت اینارو به شوهرم گفتم کوتاه نیومد گفت دارم بدبخت میشم بذار بیایه پولی اومد قرضامو میدم میکشم کنار اینقدر گفت تاراضی شدم حالا برادرش رفته دنبال کار جلو من نشسته میگه خدا خیرش بده کاری رو بردجلو منم ناراحت شدم از سرشب دارم گریه میکنم من بهش گفتم برادرت خط قرمزه منه ولی به من توجهی نکردحالا اینقدر ازش سرد شدم هرچی میگم میگه ورشکست دارم میشم باید برم زندان ولی من دوست نداشتم این ادمو بیاره توکاراش