تو عقدم من خونه مادر شوهرم نمیخابیدم یعنی خوشم نمیومد ولی اونا خیلی میگفتن که بخاب یه روز که خانوادم رفتن مسافرت من تنها بودم به اصرار شوهرم موندم شب خونشون بعد ما دوتا تو اتاق خوابیده بودیم بردارشوهرم و مامان و باباش تو سالن حالا مگه من خوابم میبرد 😅تشنم شد پاشدم رفتم اب بخورم خیر سرم پام گیر کرد به برادر شوهرم پرت شدم رو پدرشوهرم 😂😂 جا پرید بیچاره برادر شوهرمم قهقهه میزد 😒 اب شدم رفتم تو زمین شوهرمم امد بیرون اونم هی میخندید دیگه توبه کار شدم بمونم انجا😅😂
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دوران مجردی یه بار با سه تا از دوستام رفتیم خرید سه چهار تا پسر خوشتیپ یهو برگشتن گفتن اونی ک کفش قرمز پاشه از همتون خوشگل تره مام همچنان عین وزغ نگا کردیم ب کفشمون بعد فهمیدیم هیچکدوممون کفش قرمز پامون نیس 😐😐😐 پسرا ریده بودن از خنده
من مدرسه که میرفتم همیشه سرکلاس به این فکر میکردم پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه 😐😆