بچه ها بهتون گفته بودم مادر شوهر من بدجنسه کامله.مثل مار عذاب میده.همش تیکه.امروز بازم دعوام کرد.همه جا غیبتمو میکنه.منم اتاق رفتم همش سرم زدم گریه کردم اونقدر خوشحال بود از صدای گریم.بعدش پدرشوهرم اومد اومدم اتاقم منم گریه امونم نمیداد.خلاصه بازم مادرشوهر دعوام کرد منم لال.پدرشوهرم ناراحت شد طرف من بود.منم هرچی گلایه داشتم به پدرشوهرم گفتم.گفتم زنت ادم نیس.اونم گفت بیخیال حرفاش.امان از دست این زن.همش سکوت کردم عاقبتم این شد.
آسمان چشم اوآیینه کیست...آنکه چون آیینه بامن روبه روبود...دردونفرین دردونفرین برسفرباد...سرنوشت این جدایی دست اوبود........آه....گریه نکن که سرنوشت گرمراازتوجداکرد...عاقبت دلهایمان باغم هم آشناکرد.....