بی شوخی میشه من تو فکر باشم خیلیا را نمی بینم یا اشتباه میگیرم با کس دیگه .
یبار پشت در کلاس پسرم رو نیمکت نشستم داشتم با یه مادری حرف میزدم خیلی اون روز تنش داشتم یه لحظه رفتم بیرون دوباره اومدم نشستم بعد ادامه حرفم را باهاش دادم نیگاه کردم دیدم یکی دیگه است