توی تاپیکای قبلم درباره اینکه خانواده شوهرم هی میگن لاغری حرف زدم عکس هیکلمم گذاشتم یه روز با مادرشوهرم خواهرشوهرم رفتم استخر چندروز بعدش خواهرشوهر میگف مامان گفته من اونجوریم که فکر میکردم تو لاغر نیستی هیکلت خوبه بعد گذشت دیروز که اونجا بودم اینا قبلش مهمون داشتن خواهرای مادرشوهرم با یکی از دختراش و اینم بگم همشون از دم چاقو خپل هستن دختر خاله شوهرم بخاطر همین چاقیش هنوز نتونسته کیس خوب برای ازدواج پیدا کنه به گفته مادرشوهرم حالا خواهر شوهرم کوچیکه اومد به من گفت زنداداش داشتن درباره تو حرف میزدن دختره به مادرشوهرم گفته خاله عروست خیلی لاغره یکم چاق شه اینجوری خوب نیس از این حرفا مادرشوهر منم فوق العاده ادم دهن بینیه باز مادربزرگه هم اونجا بود اونم گندس بعد به من گفت خیلی لاغری صورت خوبه ولی بدنت لاغره چاق شو منم هیچی نگفتم بعد یکی از اشناهاشون اومد خونشون دختره به من گفت خیلی چاق شدم باید لاغر کنم بحث کشیده شد به چاقی لاغری منم جلو مادربزرگه برگشتم گفتم من اتفاقا شوهرم میگه چاق نشی همینجوری هستی بمون به در گفتم دیوار بشنوه مادرشوهرمم نبود ، حالا همه اینا به کنار من اصلا راضی نیستم میشینن پشت من حرف میزنن هیکل من به اونا چه ربطی داره بخدا یه ذره چربی تو بدنم نیس شکم ندارم میگن بده خودشون عین توپ شدن میگن ما خوبیم خب اگه اینجوریه منم به دختره بگم نمیخوای لاغر کنی یه شوهر گیرن بیاد چقد چاقی فلان, الان از فردا باز مادرشوهرم میره رو مخم که چاق شو هیکلت خوب نیستو فلان ، من قدم ۱۶۲هست وزنمم۵۵
معنی اسمم یعنی کیک ،تعجب نکنید لطفا ،همینجوری زدم از بس هرچی زدم قبول نکرد