سلام دوستان چند وقت پیش تاپیک زدم ک نمیخوام برم خونه مادر شوهرم و خلاصه رفتیمو خواهر شوهر موذیم هم بود و سری هر ثانیه که وقت میشد میرفت پیش شوهرم فقط برای اینکه منو حرص بده و هر موقع هم پدر شوهرم میخواست باهام حرف بزنه سریع جلوشو میگرفت( کلا پدر شوهرم خیلی ناز میده) و من این موضوع رو تا دیشب هی خواستم تو خودم حلش کنم و اما نشد تا اینکه دیشب سر خواهر عوضیش باهم بحثمون شد و جمله ی همسرم کامل درست بود ک میگفت خواهرم اگه موذیو عوضیه ولی کارشو خوووب بلده ک بین مارو بهم بریزه و من کاملا پشیمونم که نباس عصاب شوهرمو بخاطر اون عوضی خورد میکردم حالا از دلش چطور در بیارم🙁
اقا چ جوری بدتون میاد خواهر با داداش حرف بزنه؟مگ چیمیگن یا من چون خواهرای شوهرم خوبن بام این حسو ندارم؟
عروس یکی یه دونه ماه دوماد نمونه این رقص عاشقیتون یادگاری میمونه ..عروس یکی یه دونه ماه دوماد نمونه این بهترین سکانس کل زندگیتون...دل دومادو بردی عروس با سلیقه دوماد یه تارموتو به یه دنیا نمیده.. دوماد گل میریزه زیر قدم هات..دوماد هز (حض..حز)میکنه میرقصه باهات...برو هرجا میره شونه به شونش شدی تاج سرش چراغ خونش