بابا دروغ بود اون عکسی که گذاشت اتاق یه نوجوون بود نه یه تازه عروس
من بعد 10 سال زندگی جابجا شدم خدا میدونه یک هفته طول کشید تا جا افتادم تا گاز و ماشین لباس و بخچال و بقیه وصل شد بعد این میگفت همه چی وصله اونم تو یه رو. بعد خمه قبل عقدش میگفتن از مامانت کمک بگیر میگفت مامانم افسرده ست بود و نبودش فرق نداره بعد یه دفعه مامانه زرنگ شد جهیزیه برد شهر دیگه چید دست تو دست کرد داماد و دخترشو....
به نطرم سرکاری بود تازه این دختر مطالبه ش عقد بود که مسئله از دست دادن بکارت قانونی باشه مثلا بعد اون دعوا و بزن بزن با برادرش چطور نامزدش حاضر شد ببرش و خونه بگیره میتونست عقدش کنه بفرستش خونه باباش تا تکلیف بعدارمعلوم بشه که این محتمل تره تازه وقتی زبون داماده به قول خودش بخاطر ضرب و شتم برادرش دراز بوده و میتونسته دیه بخواد
هر جور میذارم کنار هم میفمم داستان بوده یه بچه نوجوون یا یه حرد خرس گنده داستان سرا