سلام خانومای گل.هدفم خوشحال کردن دل همه منتظراست که من فقط چند ماه درکش کردم اما فهمیدم هییییییچ درد بدتر از این نیست که ناامیدت کنن و بدونی قراره جقد حرف و طعنه بشنوی و جلو همسرت هم خرد بشی و چقد حسرت به دلت بمونه!
من کمتر از ۸ ماهه ازدواج کردم نزدیک ۲۷سالمه و قبل از اینکه بخوام به اقدام فک کنم به خاطر کیستی که قبلا داشتم و فک میکردم رفع شده بلافاصله بعد ازدواجم رفتم سونو واژینال که ببینم رفع شده یا نه که در عین ناباوری بهم گفتن احتمالا اندومتریوز هستم و ذخیره تخمدانم خیلی کمه و ۰.۵ هست.کلی ازمایش دادم تو شهر خودم،پیش دو تا دکتر مطرح رفتم یکی سریع گفت برو پیش دکتر البرزی شیراز یا ابن سینای تهران تا اون بگه چیکار کنی ممکنه لازم باشه ای وی اف کنی و بهم قرص ضد بارداری داد که تا میرم اونجا بخورم یه دکتر دیگه گفت اصلا به خاطر ذخیره کمت باید ای وی اف کنی و رفتن به شیراز برات وقت گیره. خیلی ها هم میگفتن احتمال زیاد حتی باید تخمک اهدایی بگیری.برای من شوک خیلی بزرگی بود اصلا نه میدونستم اندومتریوز چیه و اینکه تازه ازدواج کرده بودم و بهترین روزای زندگیم تبدیل به سختترین و تلخ ترین روزام شده بود.شب و روز گریه میکردم.
یادمه یه شب تو رختخواب نتونستم گریمو کنترل کنم و سریع کولر رو روشن کردم تا اگه صدام بلند شد صدامو همسرم نشنوه و پریدم تو دستشویی صدام به حدی بالا رفت اونجا که همسرم از خواب بیدار شده بود و اومد و .. وای چه شبایی گذروندم.به همسرم نمیگفتم دکتر چی گفته دقیق، خجالت میکشیدم مخصوصا چون تازه ازدواج کرده بودیم و مثلا نشون میدادم مه از لاپراسکوپی میترسیدم در صورتی درد اصلی من و ناراحتیم این نبود!
من قرصای ضدبارداری رو مصرف نکردم و سریع رفتم شیراز،هر چند دو هفته مداوم پیگیر بودم تا تونستم نوبت بگیرم.اونجا هم برام دوباره ازمایش و ام ار ای نوشت تا مطمین شه ولی شواهد نشون میداد واقعا اندومتریوز و دارم خلاصه ازمایشگاه شیراز برای ابان بهم وقت داد یعنی ۲.۵ ماه بعد.اول خیلی ناراحت بودم چرا اینقد دیر چون ذخیرم واقعا نگرانم گرده بود و هر روز برام خیلی ارزش داشت ولی گفتم شاید خدا میخواد و حکمتی هست و به خدا اعتماد کردم.
تو این دو ماه و انگار همون ماه اول من بعد یه دوره نزدیکی بدون جلوگیری نزدیک پریودیم شد و پریود نشدم خیلی امید داشتم یادمه هر شب روی شکمم دست میذاشتم و میگفتم یا خالق کل شی ان علی الله یسیر ) چون این ایات و وقتی قران رو باز میکردم برام میومد.دست روی شکم و تخمدونام میذاشتم یا شافی میگفتم تا خواب میرفتم با گریه.
تو همین دوران اینور اونور میخوندم چله حضرت مریم بگیرید که برا بارداری خوبه
همونجا بود کفتم از حضرت زهرا به من شیعه نزدیکتر نیست اون منو میفهمه که مادر نشدن یعنی چی نیت کردم چله سوره نور هدیه به حضرت زهرا بگیرم و حدیث کسا و نمازامو بهتر از قبل بخونم.شروع کردم و قبل از تموم شدن چله ها دیدم بیبی چکم یه روز بعد عقب افتادن پریودیم دو تا خط قرمز پررنگه😍😍😍قبل از اینکه بخوام برم شیراز، چون هیچوقت سابقه عقب افتادن پریودی نداشتم.یادمه همون یه دفه که رفتم شیراز، تو راه رو صندلی عقب مثلا خوابیده بودم چقد اشکم میومد و از همسرم خجالت میکشیدم که خدایا چجوری من هی این راه و۶،۷ ساعت هی هر چند وقت یبار بیام و برم و اون پشت فرمون بشینه میترسیدم از اینکه یه روز ناامید بشه یا تو دلش بگه چرا زن من اینجوره یا از چشش بیفتم
خدا خیلییییی بزرگه خیلی.بهترین درمان برای اندومتریوز حاملگی هست و مهمتر از همه چی مامان میشم و ای وی اف و هزینه هاو ترس و رفت و امد و ذخیره کم حداقل فعلا کنسل میشه
شاید بهترین روز زندگیم این روز بود که از مرکز ام ار ای فراپرتو شیراز برام پیام فرستادن که یاداوری کنن فلان روز رو برای رفتن به شیراز و انجام ازمایشام فراموش نکنم و من ۷ یا ۸هفته باردار بودم و اون نوبت رو کنسل کردم.
خدا خیلی خیلی خیلی بزرگه امیدوار باشین توی عر مرحله از درمان هستین
اینا رو نوشتم که بهتون امید بدم برام دعا کنید همه چی به خیر بگذره