مبارکه عزیز دلم.
یاد خودم افتادم ک مجرد ک بودم کمرم برید تو خونه مامان.هر کسی ک میومد من باید پذیرایی میکردم.خواهر و زن داداش هم بودن منتها چون من مجرد بودم وظیفه من بود.البته جایی هم ک میرفتیم مامانم انگار کلفت با خودش میبرد قشنگ میگفت بلند شو کمک فلانی.این روال بعد از عروسی هم ادامه داشت تا اینکه چند بار ب جدی و شوخی گفتم مگه من کنیز این خونه م و ... الان کمی وضعیتم بهتره
شمام اگه چند تا بچه اید تو خونه از الان رو نده ک تنها کارارو انجام بدی