2777
2789
عنوان

ازدواج

771 بازدید | 40 پست

من با شوهری تو یه سفر آشنا شدم اون واسه کارش اومده بود من واسه تفریح یه پسر جدی و خشن از اون دسته پسرا که با یه من عسلم نمیشه خوردشون. یکی دو بار هم با هم شدید دعوا کردیم. شوهری یکی از دوستای داداشام بود. هفت هشت ماه گذشت اومدن خواستگاری و کلی فکر و مشورت بله رو دادم. اما بماند که به خاطر شغلش تمام مدت تو استرسم همون اول که اومد خواستگاری بهم گفت که باید محکم باشم یهو دیدی زنگ زدن بهت گفتن امیر مرده نباید بترسی کار من خطرناکه.

قبول کردم و سر ماه عقد کردیم و سه ماه بعدشم عروسی

هر دم از جانم آوای عشق بر میخیزد❤                           تنهایی وقتی برات معنی پیدا میکنه که شریک زندگیت تو خیلی از لحظه های مهم زندگیت نباشه. اما همین که بایه نگاه پر عشق کنارت قرار میگیره و دستاشو دور شونه هات میپیچه هرچی حس بدِ تو وجودت دود میشه و از بین میره. اون موقع است که از ته دل میگی خـــدایـــا شـــکـــرت🌺❤🌺          خـــدایـــا شـــکــرت دارممم مــادر مـیشمم  

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

تو نیروی انتظامی کار میکنه

هر دم از جانم آوای عشق بر میخیزد❤                           تنهایی وقتی برات معنی پیدا میکنه که شریک زندگیت تو خیلی از لحظه های مهم زندگیت نباشه. اما همین که بایه نگاه پر عشق کنارت قرار میگیره و دستاشو دور شونه هات میپیچه هرچی حس بدِ تو وجودت دود میشه و از بین میره. اون موقع است که از ته دل میگی خـــدایـــا شـــکـــرت🌺❤🌺          خـــدایـــا شـــکــرت دارممم مــادر مـیشمم  

از هفته بعد از عروسی گیر داد من بچه میخوام خودمم دوست داشتم اما خب خیلی زود بود درسم میموند اما چه کنم که شوهری زورش بیشتر بود.

هر دم از جانم آوای عشق بر میخیزد❤                           تنهایی وقتی برات معنی پیدا میکنه که شریک زندگیت تو خیلی از لحظه های مهم زندگیت نباشه. اما همین که بایه نگاه پر عشق کنارت قرار میگیره و دستاشو دور شونه هات میپیچه هرچی حس بدِ تو وجودت دود میشه و از بین میره. اون موقع است که از ته دل میگی خـــدایـــا شـــکـــرت🌺❤🌺          خـــدایـــا شـــکــرت دارممم مــادر مـیشمم  

یک و نیم ماه بعد عروسی حالم تو دانشگاه بهم خورد با دوستم رفتیم دکتر همون اول گفت حامله ای قیافه من دیونی بود کاملا هنگ کرده بودم. شوهری تو ماموریت بود منم تنها از شانس خوبم خوانواده شوهرم کاشان زندگی میکنن ما تهران. خجالت کشیدم برم خونه داداشام تا شوهرم از ماموریت برگرده.

هر دم از جانم آوای عشق بر میخیزد❤                           تنهایی وقتی برات معنی پیدا میکنه که شریک زندگیت تو خیلی از لحظه های مهم زندگیت نباشه. اما همین که بایه نگاه پر عشق کنارت قرار میگیره و دستاشو دور شونه هات میپیچه هرچی حس بدِ تو وجودت دود میشه و از بین میره. اون موقع است که از ته دل میگی خـــدایـــا شـــکـــرت🌺❤🌺          خـــدایـــا شـــکــرت دارممم مــادر مـیشمم  

نه بابا خواست هر دومون بود. سنمونم کمه من هجده سالمه امیر(شوهرم) بیست و پنج

هر دم از جانم آوای عشق بر میخیزد❤                           تنهایی وقتی برات معنی پیدا میکنه که شریک زندگیت تو خیلی از لحظه های مهم زندگیت نباشه. اما همین که بایه نگاه پر عشق کنارت قرار میگیره و دستاشو دور شونه هات میپیچه هرچی حس بدِ تو وجودت دود میشه و از بین میره. اون موقع است که از ته دل میگی خـــدایـــا شـــکـــرت🌺❤🌺          خـــدایـــا شـــکــرت دارممم مــادر مـیشمم  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز