الان یه تاپیک بود ترکید راجع به خیانت یه زن سوهرداز بود، من یاد یه داستانی افتادم ک طرفو از نزدیک میشناختم داشتم کامنت میزاشتم تعریف میکردم ک ترکید.
من یکی میشناختم دختر خانومی با یه پسر همه چی تموم دوست بود بعد پسر اومد خاستگاری و عقد کردن
پسره ملوان بود کارش ۲۱ روز کار ۷ روز استراحت
خیلی هم دختررو دوست داشت
دختره نتونسته تحمل کنه وقتایی ک شوهرش نبوده با یکی دوست شده و نگفته شوهر داره. خلاصه میگذره و پسر تصمیم میگیره عروسی بگیره اونم چه عروسی بهترین چیزا اصن باورکردنی نبود عروسیشون.
شب عروسیش دختره به دوست پسرش میگه عروسی دختر عمه و درگیرمو اینا گوشیمو نمیبرم( گوشی پنهانی از شوهرش داشت)
خلاصه ک یعنی این عروس خانوم از اول تا آخر عروسی در حال بزن و برقص و خوشحالی بود اصن من مونده بودم. عروسیشونم لاکچری بود خداییی پسر سنگ تموم گذاشته بود.
بعد عروسی هم وقتی میرن خونه یواشکی جوری ک شوهرش مشغول بوده گوشی پنهانیشو درمیاره و پیام میده ک فلانی من اومدم خونه خستم میخوابم و اینا.