سلام. دارم از همسرم جدا میشم. روزی صدبار مردد میشم ک برگردم. این بار اگه برگردم دیگه هگحمایت خانوادم رو ب هیچ عنوان نخواهم داشت. از نظر عاطفی شخصیت وابسته ای دارم. خیلی دارم اذیت میشم. افسرده شدم. نگران آینده بعد طلاقمم. ازدواج دومم چی میشه؟ اصلا دیگه موقعیت خواهم داشت؟ خانوما کسی هست راهنماییم کنه از این حال بیام بیرون. خیلی داغونم خیلی
اگه مرددی از جداییت بره پیش روانپزشک تا درمان بشه و دارو مصرف کنه اگه نه مطمئن هستی که درست بشو نیست ازش جدا شو خدا موقعیتهای خوب جلو راهت میذاره تا خوشبخت بشی عزیزم ولی در کل زندگی با اینجور آدمها واقعا سخته
خودتو بدبخت نکن زندگی باهاش خیلی خیلی سخته به عمر زندگی هست نه چند روز هر روز باید دعواها توهم هاشوالکی حرفهای که تو خیالات میشنوه رو باید جوابگو باشی گلم باید به اعصاب فولادین داشته باشی تا تحمل کنی
اگه درمان نمیشه حتما بی درنگ جدا شو ازش چون واقعا زندگی ت نابود میشه
مشاوره ها همینو میگن. ولی من با وابستگیم چیکار کنم. همه میگن جداشو. حتی مشاوره دادگاه هم بهم گفت کمکت میکنم جداشی. آخه من الان خودم افسرده شدم. جدابشم افسردم. زندگی کنم افسردم. فک نکنم دیگه عمری کنم. یک سال ب اندازه ده سال پیرتر شدم. مشاوری ک اوایل ازدواج رفتم رو چند وقت پیش ک رفتم پیشش گفت تو ک ی پیرزن شدی چقد جوون و خوشکل بودی. من خیلی دختر خوشکلی بودم. هیچی ازم نمونده. موهام میریزه. اعصابم ک داغونه
مشاوره ها همینو میگن. ولی من با وابستگیم چیکار کنم. همه میگن جداشو. حتی مشاوره دادگاه هم بهم گفت کمک ...
خب عزیزم چرا انقد ضعیفی ؟؟؟!!...مث ی خانم بالغ و با شخصیت قبول کن ک واسه هر زن دیگه ای ممکن بود این اتفاق بیوفته...اینم یه اتفاقه..فاجعه ک نیست...درسته ک بهش وابسته ای و طبیعی هم هست و همسرش بودی..اما ب این فکر کن ک اگه باهاش ادامه بدی چقدر وضعیتت بدتر میشه...ده برابر پیرتر از اینی میشی که الان شدی ...دیگه از هیچ چیزی نمی تونی لذت ببری...اصلا ب این فکر کن که چرا ب فکر افتادی ازش جدا بشی !!...اگه خوب بود ک ب این مرحله نمیرسیدی که خانمی...با وابستگی ت هم می تونی کنار بیای عزیزم...به جنبه های منفی ش و اذیت کردناش فکر کن...جدا شو و آزاد باش...شک نکن ک موقعیت خیلی بهتری واسه ازدواج پیش میاد واست...قوی باش و بیشتر از دل ت از منطق ت کمک بگیر
این جهان کوه است و فعل ما ندا ... سوی ما آید نداها را صدا
خب عزیزم چرا انقد ضعیفی ؟؟؟!!...مث ی خانم بالغ و با شخصیت قبول کن ک واسه هر زن دیگه ای ممکن بود این ...
نمیدونم دست خودم نیست. اوایل انقد خوشحال بودم ک خانوادم دارن حمایتم میکنن و دارم جدا میشم. اما الان سه ماهه اقدام ب جدایی کردم. چهارماهه اصلا ندیدمش. تازه بعد سه ماه هنوز مراحل مشاوره ایم. حس میکنم هرچی بیشتر داره کش پیدا میکنه دارم بیشتر مردد میشم. خودمو سرگرم کار میکنم و هزار بدبختی. اما قبل خواب باید ی فصل گریه کنم. حتی شبا خوابشو میبینم. نمیدونم چم شده یهو
نمیدونم دست خودم نیست. اوایل انقد خوشحال بودم ک خانوادم دارن حمایتم میکنن و دارم جدا میشم. اما الان ...
عیبی نداره عزیزم طبیعیه حالاتت...اما خب بشین فکر کن با خودت ببین دلیل وابستگی ت دقیقا چیه ؟ ببین شما داری میگی ۴ ماهه ندیدیش...خب این وسط فقط خود شما دلتنگی..همسرت چرا دلتنگ نیست ؟؟!!!...وابستگی باید دو طرفه باشه..تازه اونم در مورد یه آدم سالم و معقول ...نه یه آدم روان پریش...بشین سبک سنگین کن بزار کفه ترازو خصوصیاتشو...ببین خوبیاش سنگین تره یا بدیاش...الان شما خاطرات زندگی تو داری مرور میکنی و حق داری احساساتی بشی...برای همه خانما پیش میاد این مرحله..اما موقتیه...میگذره...زمان همه چیو درست میکنه...ب آینده ت فکر کن
این جهان کوه است و فعل ما ندا ... سوی ما آید نداها را صدا
اره اون ک هیچی ی روز میگه برگرد ی روز میگه کسی کراین همه وقته بی خبرشم ب درد من نمیخوره. حتی الانم فک میکنه دارم جدا میشم ک اونو بندازم زیر بار قسط و مهریه. آون ک اصلا ثبات رفتاری نداره