2789

خانواده شوهر من وحشتناک خسیسند وحشتناک،،،،،،،،شوهر منم همینجور بود ولی ادبش کردم،،،،،الان چند نمونه از خساستشونو میگم

من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها.

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


هر وقت میریم خونه خواهرشوهر بزرگه جلومون تخم مرغ میزاره،،،اما مدل های مختلف،،،اب پز، املت ،نیمرو،،،،،اینم بگم که میلیونره،،،،،خواهرشوهر وسطیم که کلایک بار اونم تو عقد ده سال پیش رفتم خونشون،،،خواهرشوهر کوچیکه خدای خساسته،،،اصلا لباس واسه بچه هاش نمیخره همش لباس کهنه این و اون تنشون میکنه،میریم خونشون یه لیوان اب جلومون نمیزاره حتی اگه از صبح تا شب بشینیم،،،،،،،تو عروسیا ظرف میبرن دنبالشون غذا برای دو روزشون میارن خونه،،،،،همشونم پولدارن

من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها.

هم شوهرم هم خانوادش دست و دلبازن 😊

جان مادر بعد از ۴ سال انتظار آمدی 😍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس،بزرگترین نعمت و با شکوه ترین لحظات دانستنی.... خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ،بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ....بگذار آرام باشم ...ب کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی ...فاش میگویم این حس را تاکنون لمس نکرده بودم ...اینگونه عاشقی  کردن را خودت ب من آموختی...احساس خودت ب تمام بنده هایت ...آری حس مادری ام را میگویم 
هر وقت میریم خونه خواهرشوهر بزرگه جلومون تخم مرغ میزاره،،،اما مدل های مختلف،،،اب پز، املت ،نیمرو،،،، ...

همین کارا رو کردن پولدار شدن دیگه


مادر شوهر من عمرا مهمون دعوت کنه بچه هاشو

هر وقتم بری بی نهار و شامن

ولی دعوتشون کنی غذای دو روزشونم میبرن


یه بار خواهر شوهر کوچیکم مراسم سیسمونی داشت از صبح گفته بود بریم کمکش

تا ظهر کار کردیم سر ظهر برای هر نفر یه تخم مرغ زدن املت درست کردن تازه میگفتن سنگینه

سر سفره هم میگفت چه خوب شد حالا قرار بود از سر کوچه کباب بگیریم

البته سر کوچه شون یه کبابی معروف هست 

تا خود شب گشنه موندیم 

همسرم هم که واقعا خسیس بود البته هر چی داشت خرج مادر شوهرم کرده بود قالی تلویزیون و کلی وسایل دیگه

تو نامزدی یه دست لباسم برام نگرفت منم انقد خنگ بودم با پول خودم میخریدم به خونواده ها میگفتم با هم خریدیم

البته من کارمندم و پول تو جیبی هم نداشتم

الانا دیگه برای خودم خرج میکنم

همین کارا رو کردن پولدار شدن دیگه مادر شوهر من عمرا مهمون دعوت کنه بچه هاشو هر وقتم بری بی نهار ...

خانواده شوهر منم وقتی میان اینجا یخچالو خالیمیکنن فقط میمونه ما رو بخورن ولی خونه خودشون هیچ

من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792