بعدش هم که حامله شد بچش افتاد با دست شکستع و... با خواهرشوهرش و داداش کوچیکه افتاد دتبال شکایت و میخواست طلاق بگیره خونوارش گفتن فعلا نگیر اگه باز روا دست بلند کرد بعد خودمون طلاق تو میگیریم ازش!!!
رضایت داد شوهرش برگشت از زندان دیگع بهش گیر نمیداد ولی با کمال خونسردی و بدون فریاد و کتک ازارش میداد
تو این فلصله هم دختره مشاوره تلفنی میگرفت از خدمات اجتماعی!!!
خواهرشوهرش هم متاشفانه شوهزشو دوس تداشت و بهش خیانت میکرد . رفته بود با شوهر خواهرشوهرش رفیق شده بود فکر کن!!!!
ملی هم چمدبار گفته بود کارت اشتباههه ولی گوش نمیداد بهش که .
خلاصه یبار با خواهرشوهرش رفت رستوران مثلا ...
ولی رفیق دختره هم اومد ...
شوهل ملی ام سررسید سرمیز یارو رو با ملی دبد و بردش تا ی جاده و میخاس بکتش که ملی با قفل فرمون بهش زد و بیهوشش کرد و رفت ریل راه اهن رو دید سوار قطارشد بدون بلیت و قرص خورد و مشاوره بهش زنگ زد گفت الان میان کمکت نترس .
و بیهوش شد و رو تخت بیمارستان به هوش اومد
همیییین🙂