ی دختره از خونوادع پولدار اما حساس چون دوتا داداش داشت که یکیش خیلی زیادی حساس بود یکیشونم معمولی بود !
تو کلاس خباطی ی دختره متاهب باهاش اشنا میشه و میگه با داداشم اشنا شو
پسره عاشق ملی شده بوده گویا .دختره هم راضی میشه و اخرش به سختی فراااااووون راضی میکنه خوتوادشو ک رضایت بدن به ازدواجشون
حالا رفتن طبقه بالا مادر پسره زندگی کردن(پسره پدرمادرش بسیار قدیما اهل کتک کاری و... بودن و حالا پدرشون فلج بود و مادر دچار بیماری روحی روانی که لذت میبرو عروسش کتک بخخخوره از پسرش 😕😔چون خودش اروم میشه )
خلاصه تو خونواده پسرع فقط خواهرشوهرش باهاش اوکی بود که اخرم بدبختش کرد ملی رو .
پسره خیلی شکاک بود بهش هرروز کتک و گریه .اخرشم ازبس کتک زد که زنش بچشو انداخت