وقتی بچه بودم مامانم اینانذر داشتن یک مینوبوس گرفتن ورفتن بافامیل امامزاده وابگوشت درست کردن اونموقع من دوسالم بود موقع برگشت من خوابم برده بود منو بردن اون پشت مینوبوس که جای خواب داره خوابوندنم که راحت بخوابم بعدش که همه ازمینوبوس پیاده شدن رفتن خونه تازه یاد من افتادن زنگ زدن به راننده اونم برگشته کلا محبت وتوجه موج میزنه توخونمون