سلام
امشب حالم خیلی بده حالم از شوهرم بهم میخوره دلم خیلیییی گرفته
با شوهر بیرون رفته بودیم واس تعویض پالتو من تو اتاق پروف بودم که درو یه لحظه باز کردم دیدم یه زنه با یه لباس کوتاه جلو همه داره پالتو پروف میکنه علی هم زل زده بود به باسنه زنه خیلی حالم بد شد ، بعد که اومدیم بیرون بهش گفتم بهونه اورد مامان جونشم میگه چسمشو که نمیشه ببنده ، گفتم نبایدم زل بزنه به باین مردم این گذشت (باورتون میشه تو خیابون بغض کردم چشام خیس شد انقدر حرص خوردم) ، رفتیم اینه شمعدون ببینیم من و مامانش اینور بودیم رفته نشسته پیش مرده اونم داره با دو تا زن مشتری حرف میزنه شوهرمم همش زنارو نگا میکنه بعد اونم گفتم گفت اره منتظر بودم مرده بیاد بعش بگم اینا چنده ، گفتم میتونستی بیای پیش خانومت منتظر باشی
دلم ازش خیلی پوره امشب از چشمم افتااااد
ترو خدا بگید چیکار کنم خسته شدم ب خدا