معدم اس ها له. اینجوری نوشتم بدتون نیاد. همیشم با کته ماست یکی دووعده بخورم خوب میشم. ب شوهرم میگم برو ماست بخر مریضم میگ ی هزارتومنی ندارم ب مامانت زنگ بزن پول بریزه. دیدم چاره ای نیس باز رو انداختم ب مامانم. از خودمو شوهرم بدم میاد. چرا انقد احمق بودم ی پررو خودشیفته رو نشناختم. چرا مردها اینجورین باهاشون ک مدارا کنی پررو میشن میشه وظیفت. روز اول اومدیم باهاش راه اومدیم ک اجاره خونه با مامانم چقد وقیحه الان دیگ خرجم همش بدوش مامانم افتاده میگ بریم شهرستان تو خونه بابام میخاد منو زیردست اونا کنه ک نهار وشاممون با اونا باشه حقارت چقد اخه. خواهرم اس داد سایت فلان زده استخدامی. واس شوهرم گفته. بدونی اینک ب کسی بگم همه فهمیدن شوهرم بیکاره.عین خیالشم نیس. حتی چنبار خواهرشوهرم زنگ زد گفت فلانی رفته سرکار. شوهرم گفت بگو آره. ب مامانم نمیتونم بگم با شوهرم اختلافات شدید داریم اگ بفهمه دیگ حمایت مالیم نمیکنه دیگ اجاره خونمو نمیده بدبخت میشم.ب هیشکی نمیتونم بگم.همینجا درددل میکنم یکم حالم بهتر میشه.ی سوال دیگم دارم با شوهری ک میخاد با تحت فشار گذاشتن زنش کار استباهی انجام بده چکارباید کرد. یمدت رفت بنگاه بهش گفتم شرایطش بده ساعاتش حقوق ک معلوم نیس. نرو. الکی رفت اخرش هیچی حتی ی هزار تومن. الان گیر داده یا از صبح تا شب تو خونه بخابه تا مجبور شم موافقت کنم بره ی شغل بدرد نخور پیدا کرده اونسر شهر. دوره. حقوقشم میگم چنده میخنده شکلک درمیاره مسخره.مگ مهمترین ملاک واس شغل بعد از عرضه داشتن تو اون کار حقوق و مسافت نیس. کار کافی نته. خب همین نزدیک خونه پیداکنه. همش لج میکنه. بخدا اگ شوهر عاقل و کاری دارین قدرشو بدونین. شوهرسابقم اینجوری بود حیف مامانش هی دخالت کرد اونم دهن بین بود زندگیمون بهم زد دوبارحتی بعد آشتیمون😔