از صبح درد داشتم ولی نمیدونستم درد زایمان
اولین تجربم بود ظهر دردم بیشتر شد رفتم دستشویی ی مایع زردی ازم دفع شد رفتم دکتر فقط بهم گفت که درد زایمان و میخوای زایمان کنی ولی از اون مایعی که دیدم چیزی نگفت
رفتم بیمارستان کیسه آبمو پاره کردن یهو دکتر بیمارستان داد زد که ای وای بچش مدفوع کرده و احتمال داره خفه بشه بهم گفت چرا بهمون نگفتی
باید اورژانسی عمل میشدی گفتم من نمیدونستم دکتر هم چیزی بهم نگفت
فوری سوزن فشار زدن و خلاصه دلم خون شد و دوساعت بعد بچم به دنیا اومد ولی تا ی جیغ زد ساکت شد دیدم سریع بردنش گذاشتنش تو ی شیشه و ی شیلنگ گذاشتن تو دهنش و مدفوعا رو از حلقش خارج میکردن تا نفسش بیاد
من فقط جیغ میزدم میگفتم یا فاطمه زهرا بچمو نجات بده
اون موقع درد خودم یادم رفته بود فقط نگران بچمبودم و گریه میکردم و جیغ میزدم وقتی هم نفسش اومد دکتر گفت واقعا خدا کمک کرد بچت داشت میمرد
ببخشید اگه طولانی شد اینم خاطره زایمان من که خیلی بد بود
انشالله واسه هیچمامانی پیش نیاد