شوهرم روي خواهرشوهر بزرگم خيلي حساسه خواهرشوهر بزرگم سنش بالاس هم سن مادرمه
اين جلوي خود شوهرم اشتباهي كرد كه هم شوهرم همه بقيه اشون شاهدش بودن بعد سعي داشت منو مقصر جلوه بده اولش شوهرم ازم يك نميچه دفاعي كرد ولي بعدش باز ورق برگشت باز من براي اولين بار شاكي شدم و دوباره كارشو ياداوري كردم چون انتظار دفاع نداشتم ولي انتظار بي انصافي هم نداشتم كه دوباره همسرم برگشت گفت حق داري ولي بزرگتره ديگه و ....
كلا مردايي كه رو خانوادشون حساسن و خودشون هم ميدونن اشتباهاتشونو ولي نميخواين جلوي همسرشون بگن و خانواده رو ضايع كنن
بهتره تو محل ندي اين بهترين كاره از اين گوش بشنو از اون يكي بزار خارج بشه :) به همين راحتي
داستان خودمم اينطور بود كه براي لباس عروسم ميخواستم برم انتخاب كنم شوهرم به خواهربزرگش زنگ زد باهامون بياد اون خودش گفت كار دارم با خواهر كوچيكشون برم منم همينكارو كردم بعد موقع پروش كه رسيد گفتن هركي و ميخواي بگو بيادكه يبار پرو داريم منم يهو به خواهركوچيكه گفتم ميخواي بگو بزرگه هم بياد بزرگه ناراحت شد كه حالا ميگين و .... دخترشم زنگ زد فحشي نيود كه بهم نده منم هنگ
خود وشوهرم وًخواهر كوچيكه هم هنگ بودن كه ما كه بهش گفتيم خودش نخواست داستان هم تعريف كردم بدوني الكي نيست كه ميگم خودش مقصر بوده ولي اخرش چون اون بزرگتره من مقصر شدم منو شوهرم فحش خورديم تازه مجبور شديم بريم از خانم عذرخواهي هم كنيم به همين راحتي چون اون بزرگتره همه هم ميدونستن مقصره