راستش من از زمان ازدواجم بدلیل دوری از خانوادم عادت کردم درد دلمو توی یه دفتر خاطرات بنویسم که آروم بشم.
وقتی داشتم کتابخونه رو مرتب میکردم اونو پیدا کردم. تقریبا تا سال ۹۵ چیزایی توش نوشتم.
خدا رو شکر با خوندنش فهمیدم چقدررررر روابطمون با همسرم بهتر شده و همشم بخاطر مشغله زیادمه که فرصت نداریم به پرو پای هم بپیچیم😂
ولی چیزی که ناراحتم کرد آرزوهای مادیمه که هنوز توی این ۱۰ سال بهشون نرسیدم.
هربار مامانم زنگ میزنه میگه فلانی خونه خریده فلان جا، فلانی ماشین خریده و ..... دلم میگیره. مخصوصا کسایی که از من کوچیکترن. تازه ما زن و شوهر هردو داریم کار میکنیم ولی هنوز خیییییلی راه داریم تا به زندگی دلخواهمون برسیم.
دفترو خوندم و دیدم من از سال ۹۲ نوشتم دلم میخواد روکش مبلامو عوض کنم و این محقق نشده تا الان!
دلم واقعا میخواد سرویس چوبمو عوض کنم. تا عید ۴ ماه بیشتر نمونده و منم این خواسته رو دارم.
یکبار به شوهرم گفتم نذار آرزوهای من همیشه در حد آرزو بمونه و دیدم سکوت کرد و این یعنی بهشون فکر میکنه. ولی امسال باید پول جور کنیم واسه تحویل خونمون.😔
نیایید بگید ناشکری و دعوامم نکنید. این خونه ای که میگم توی شهری که زندگی میکنیم نیست و همسرمم قصد داره بده اجاره! ولی شنیدیم هنوز اونجاها گازکسی نداره و امکان اجاره دادنشم نیست😔😔😔
خوشحالم از اینکه تحویلش میگیریم ولی بعد از ۱۰ سال از زندگی مشترک دلم وسایل نو میخواد. همه هم دوره های من توی این چند سال وسایل جدید گرفتن بغیر از ما. چون داستیم جای دیگه سرمایه گذاری میکردیم.
خوب منم برام الان مهمه. ولی همسرم میگه مثل بچه ها فکر میکنی و مسخره ام میکنه😔😔😔
شما جای من بودین چی میخواستین؟
چکار میکردین؟