سلام
خلاصه بگم کلا با خانواده نامزدم مشکل زیاد دارم
توی تابستون با نامزدم و مادرشوهرم رفتیم خونه مادر مادر شوهرم که یه شهر دیگه س
رفتارشون با من خوب نبود
موقع برگشت هم با مادرشوهرم دعوای خیلی شدید داشتیم. حدود یه ماه بعدش رابطم اوکی شد با مادرشوهرم
الان نامزدم ایران نیست. مادربزرگ شوهرم چند وقتیه بیماره و بستریه، مادرشوهرمم پیششه. من چند باری ز زدم. مثل اینکه الان حالش خیلی وخیم تر شده
شوهرم چند شب پیش باهام حرف می زد می گفت از خانواده مادریم خیلی بدم میاد و از کارای بدشون گفت و از حرفایی که پشت سر من می زنن و گفت پشیمونم تو رو بردم اونجا، و فقط منتظرم بعد عروسی جواب همه شون رو بدم
بعد دقیقا فردا شبش، گفت خواهرم میخواد بره عیادت مادربزرگ دو سه روز بمونه فکراتو بکن ببین میخوای باهاش بری یا نه
من گفتم تو خودت نبودی دیشب گفتی کاش اصلا بین اونا نمی بردمت؟
گفتش ولی خب الان اگه بری می فهمن چه دختر مهربون و باشعوری هستی و اونا اشتباه کردن
به مامانم که گفتم، مامانم گفت اصلا نرو بگو مگه با من خوب رفتار کرده بودن که دوباره برم؟ همین که ز زدی کافیه
خودم فکر کردم بالاخره چون چند روز مهمانشون بودم حالا هر رفتاری هم که با من داشتن، درستش اینه که برم سر بزنم. اما شب نمونم. که در این صورت، هزینه بلیطش خیلی میشه برامون،و باید تنها برگردم، که یه کم می ترسم
به نظرتون باید چی کار کنم؟
کلا نرم؟
با خواهر شوهرم برم چند روز بمونم و با خودش برگردم؟
به ترسم غلبه کنم و خودم تنها شب برگردم؟