داریم با مادر شوهرم میریم مسافرت از وقتی تو ماشین نشستم شوهرم غر غر میکرد اول میگفت ابن چیه پوشیدی اخه سردم بوذ لباس گرم پوشبدم و یعد هی سر همه چی گیر میداد منم بی جواب نمیزاشتم و جواب میدادم یهو خیلی بد با شوهزم دغوام شد حلو مادرش هر چی از دهنش در اومد به من و خاتوادم گفت و هر چی اخیزا د عوا کردیم گلو مادرش گفت و سنگ روی یخم کرد و غرورم شکست ،خیلی دلم شکست مادرشم گفت باهم مشکل دارید برید دادگاه خاتواده از سفر بر کشتید ، شوهرم جلو مادرش به من میگه نه صبحانه میده نه نهار و شام در حللیکه اصلا ذینطور نیست فقط امروز عجله داشت صبحانه نخوزد رقت ، ساعت ۴ اومد بریم مسافرت فکر کردم نهار خورده هیچی نزاشتم بعد اینطوری میگه خیلی دلمو شکست الان همش. ارم گریه میکنم تو ماشین بدگور به فکر جدایی افتادم نمیدوتم تصمیم درسته یا نه
خیلی هارو میشناسم گرسنه میشن نامتعادل میشن، کاش سفرتو کوفتت نکنی، به جای فکر جدایی، یا بد عنقی یا فکر تلافی کردن و لج و لج بازی، جلوی همین مادر شوهر که هست یه جوری با شوهرت رفتار کن که بفهمه زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن، اولش خودتو به قهر نزن یعنی نرو منت کشی ها که شوهرت خودشو بگیره کلا بیتفاوت نشون بده تا شوهرتان جبهه نگیره،شبم یه جوری از دلش در بیار، یه ذره زرنگ باش
کلا با مردا نباید دهن ب دهن شد مخصوصا جلو خانوادشون جو میگیرشون
گشنش هم ک بوده دیگه بدتر
اگه اسمم دخی باکلاسه واسه اینه ک فراموش نکنم من زنی بودم ک اوج جوونیمو و شیطنتمو گذاشتم پای شوهرم چه محبت ها ک نکردم از بهترین لباسها گذشتم از کمترین تا بیشترین خرج گذشتم تا بتونه ب خودش برسه بهترین ماشین خرید مغازه زد من از ارزوهام گذشتم تا ب ارزوهاش رسید 😔 اما جوابم این بود کتک فحش تهمت خیانت و بیرون شدن از خونم😔 من مادر بودم نتونستم زندگی دخترمو تباه کنم چون پدر خوبی برای دخترم بود نخواستم در حقش ظلم کنم و زندگیش بشه پر از استرس و غم ...دختر من هم پدر میخواست هم مادر پس موندم اماااا شوهرمو از قلبم بیرون کردم الان من یه دخی باکلاسم 😍 انواع لاکارو دارم یه عالمه ماسک و کرم و اسکراپ انواع لباسا رنگی رنگی یه دختر ژیگول و شیکم یه دختر شاد و خوش رقص دوستای خوب و پایه دور همی و مهمونی من حتی برای خودم کادو هم میخرم من دیگه از چیزی نگذشتم من خودمو تو محبت کردن ب پای مردی ک لیاقت نداشته بود گم کردم من سخت درگیر شستن و روفتن و شوهر داری و پس انداز بودم خودمو از همه چیز انداخته بودم ☹️اما الان این منم یه دختر ک زندگیش واسه خودشو دخترشه😉 ک و ن لق بقیه ک باعث ازارم شدن 😝تنهایی و عشقه
اون از صبحونه و ناهار و این که تو نسبت به گرسنگیش بی تفاوت بودی تو دلش مونده، نشسته به کارایی که امروز انجام دادی فکر کرده که این چیز و اون چیز براش مهمتر بوده تا من