2777
2789
عنوان

مسافرت بعد عقد با مادرشوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 1541 بازدید | 93 پست
خوب کاری کرده....پسرا این چیزا رو نمیدونن فکر میکنن چون خودشون با خونوادشون راحتن ما هم باید راحت با ...

اخ گفتی شوهر من همش میگه با خانواده م راحت باش اصلا درک نمیکنه اونم خانواده ایی که کوچکترین حرکتتو به منظور میگیرن

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

از الان این حرفا رو نزن، وقت برای مسافرتهای دو نفره زیاده، بنظرم تا بعد عروسی مسافرت نرو بعد عروسی ...

وقت واسه مسافرت دو نفره زیاده؟؟؟ ببخشید دوران عقد مگه چندبار تکرار میشه که شیرینیشو بخوان اینجوری به ادم زهر کنن؟؟ نه عزیزم همیشه واسه لذت بردن از زندگی دیره . نباید اجازه داد در هیچ دوره ای از زندگی کسی خوشیتونو خراب کنه

آنکه را خوبی کنیم هاری نگیرد آرزوست...

من یه بار با فامیلای شوهرم رفتیم مشافرت وسطاش انقدرررر بهم بد گذشت که فرار کردم رفتم یعنی از بس بد بود 

همه هم داشتن اذیت میشدن 

میشه برای اینکه یه بچه سالم و باهوش داشته باشم برام دعا کنی و آرزوی خوب کنی؟ممنون🙏 اینو بدون حس خوبت برای بقیه دوبرابرش به خودت برمیگرده🌼

عزیزم اشکالی نداره الان عقدین بعداً تنهایی میرین منم موقع عقد با مادرشوهرش و خواهرشوهرم رفتم البته چون مامان و بابام خیلی حساسن و اجازه نمیدادن تنهایی برم درکت میکنم من اصلا جمع باشه مسافرت خوش نمی‌گذره بهم 

مامان دوتا دخمل ناز 😍

توخوبی عزیزم

تازه عروسی کرده بودیم

با سه تا خواهرش پشت نشسته بودیم باباش جلو تا ی شهر خیلی دور رفتیم و چهارروز طول کشید مسافرت

نگم برات ک کمرم داغون شد و اونا همش نوچ نوچ میکردن ک پامون درد گرف کمرمون درد گرف...خواهراشم چاق ....

آخر سرم گفتن ببخشید

من  

 دو ماه بعد عقدمون بود که شوهرم پیشنهاد داد بریم مشهد

مامانش و خواهرش هم با یه بچه 9 ماهه اومدن دنبالمون و از اونجایی که شوهرم دستش خالی بود هزینه سفر اون دوتا رو من احمق دادم 

بعد از اون با پول من ماشین خریدیم و  تا یکی دو سال بعد عروسی هم هر سفر کوتاه یا بلندی رفتیم اینا دنبالمون بودن.  حتی وقتی که با خانواده من بودیم بازم اینا بودن

وقتی که دیگه تصمیم گرفتیم تنهایی سفر رفتن رو هم تجربه کنیم کنایه ها و نیش ها شروع شد و تا امروز که 11 سال از زندگیمون گذشته انتظار دارن هر جا میریم اونها رو هم ببریم

اگه عقل الانم رو روز اول عقد داشتم خیلی چیزا عوض میشد!! 

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

جالب اینجا بود مانتو چندتا برده بودم عکس بندازم بعد چراغ ماشین یکیشو سوزونده بود نمیدونم چطور درومده بود افتاده بود روش،بعد مادرشوهرم اصرار داشت بگه خونه سوخته مانتوت، تا ثابت کردم ول نمیکرد اینجا سوخته، بعدم خندید بهم مگن سفر قندهار میریم انقد مانتو منم گفتم نمیدونستم یه ماشین میریم وگرنه کمتر میاوردم

عزیزم من تجربه خودم میگم بهت

وقتب عقد بودم چندبار رفتم یه شهردیگه باهاشون که خیلیم پشیمون شدم... 

من جلو بودم از نظرجا وراحت بودم ولی اصلا نمیشد حرفی ب شوهرم بزنم تا یچیزی میگفتم همش جواب میدادن انگار بااونا بودم ,یا نمیزاشتن آهنگ بزاریم ,وای اینقدر غیبت میکردن ۸ ساعت راه بود که دیونه میشدم, یبار به شوهرم گفتم بس کن دیگه توی جاده اینقدر غیبت مردم میکنی خوب نیست... منظورم بااونا بود گفتم بلکه ساکت شن... واقعا خوشم نمی آمد و بخاطر شوهرم رفتم

ولی وقتی عروسی کردم بازم همین رفتار ادامه داشت ,منو با زور بردن باخودشون دیگه ,هرچی میگفتم نمیام دوست ندارم بیام روستا بدم میاد فایده نداره , از یک ماه قبل بامن سر مسافرت بحث میکردن

آخرشم خواهرش گفت میخوای بیای میخوای نیای ماکه میریم ...

یعنی نیامدن تو مهم نیست ,شوهرم میخواست ببرشون...من اصلا مهم نبود که نمیرم کاری هم نداشتم که شوهرم میخواست ببرشون ولی زورم آمدکه چرااین حرفو زد که انگار این وسط من هویجم...

منم زنگ زدم به شوهرم گفتم زنگ بزن بگو نمیام چون زنم نمیاد

وقتی بهش گفت نمیام چون زینب نمیاد گفت چیکار اون داری بیا بریم

حتی اسمم نیاورد ,گفت اون... 

شوهرمم گفت بدون زنم نمیام من 

آخرش ک باهاشون رفتم بخاطر اسرار شوهرم ولی خواستم بهش نشون بدم که شوهرم بدون من جایی نمیره... که دیگه حرفشو تکرار نکنه... ولی فایده نداره بازم میان گیرمیدن.

ازمن میشنویی نرو ازاولش تامثل من بزور نبرنت بعدا

جون هرکارکنی دیگه فایده نداره,طلبکارمیشن بعد

آرزوهاتونو ب کسی نگین , بهشون نشون بدین ... 
من عید بچم ۳ماهش میشه.ب نظرت میتونم باش برم شیراز؟ اصفهانم

شدنش میشه اما واقعا سخته منم عید بچم 3ماهش بود رفتم شیراز یعنی واقعا پشیمون شدم به معنای واقعی کلمه پدرمو دراورد

دیگه توبه کردم گفتم تا 2سالش نشه باهاش سفر نمیرم

نفس نفسم ذکر کربلاس،کربلا میخوام اباالفضل😢😢😢

من ۱۳ ساله با همسرم زندگی میکنم تا حالا یه سفر دو تایی نرفتیم ، سفر زیاد میریم ولی همیشه همه با ما بودن، شده تو یه سفر ۴ تا ماشین بودیم ولی همیشه همیشه اگر ماشین های خودشون هم جا داشته باشه پدرشوهرم میاد تو ماشین ما می‌ره جلو میشینه، برادر شوهر مجردم هم ماشین پدرشوهرم را میاره گاهی وای با این وجود مادر شوهر و پدرشوهرم میان تو ماشین ما، منم دو تا بچه دارم ، دخترم از اون اول دوست نداشت که وسط بشینه، همش غر میزد این ها هم اصلا به روی خودشون نمی آورن که یکیشون بره تو ماشین دیگه!آخر این دفه دعوا کردم با شوهرم گفتم من هیچ وقت جلو نمیشینم همیشه باید عقب و وسط بشینم، گفت چه فرقی می‌کنه با همیم دیگه ، گفتم برای من عقب و جلو فرق داره، گفت من نمیتونم بگم که با ماشین من نیایید ، گفتم خوب خودشان باید یه بار ملاحظه کنن، منم سفر را کنسل کردم، البته اوقات تلخی زیاد کردن با هامون چون ما با هواپیما رفتیم یه شهر دیگه و اونها را نبردیم ولی کلا سفر با قطار هم که میریم مادرشوهر و پدر شوهر با هامون میان، خیلی سخته! 

یکی از فانتزی هام اینه که یه سفر با شوهرم برم، حتی بدون بچه ها، ما ماه عسلمون هم با ۶ نفر دیگه همراه بودیم، همین امشب با شوهرم حرف زدم، چون از دهن شوهرم در رفت که میخواییم بریم مشهد ، اونها هم گفتن ما  هم می آییم! گفتم چرا از الان گفتی ؟!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز