2777
2789
پس خوب بوده


اره اصلا دردنداره خدا خیلی مهربونه بچه ها من تو قرآن خوندم وقتی مسلمونی میمیره برای انکه مرگ براش سخت نباشه خدا یکی از پیشینیانش فامیلاش یا فرشته ها یا پیشواها رو به استقبالش میفرسته وقتی بابام مرد خیلی ها خواب دیدن مادربزرگم اومده به استقبال بابام دوست بابام هم که مرد خواهرم خواب دیده بابام رفته ببرتش

اشتباهم این بود هر جا رنجیدم خندیدم فکر کردند درد ندارد ضربه ها را محکم تر زدند...
چی ربطی داره مگه امام حسین چیکار کرده بود که اونجور شهید شد چرا الکی قضاوت میکنید بابای من خیلی اذیت ...

چرا ناراحت شدی مگه من راجب پدرخدابیامرزشما صحبت کردم.من کلی گفتم.شما قضاوت کردید من کی باشم ک راجب مرگ مردم قصاوت کنم.چه برسه ب شما ک اصلا نمیشناسمتون.

امام حسین درراه خدا شهید شد و خیلیای دیگه مثل شهید حججی..‌‌...



بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

هر کسی یه جوری مرگو تجربه میکنه اون جوری که خدا صلاح میدونه قائده و قانون کلی وجود نداره خودت با این ...

دلم براش تنگ شده وقتی یادم میاد دلم میخواد بمیرم وقتی رفت هشت ماهه حامله بودم 


افتاد زمین سرش شکست بردنش بیمارستان گفت تو سرش تومور هست باید بمونه ببینیم میشه عمل کرد یانه ولی اونجا روز ب روز بدتر میشد من تو یه شهر دیگه بودم خبر نداشتم شوهرم گفته بود بمن چیزی نگن من بعد دو هفته فهمیدم وقتی که حسابی لاغر شده بود پوست و استخوان به معنی واقعی وقتی دست زدم به پاهاش حتی قسمت ران استخونش تو دستم بود کاملا ماهیچه ها از بین رفته بود رفتم پیشش آخرین حرفی که بهم زد گفت دیگه تموم شدم گفتم نه خوب میشی میای بعد دوروز مرخصش کردن اومد خونه ولی نه میتونست راه بره نه درست حرف بزنه بی قرار بود دستاشو غیر ارادی تکون میداد شب دوم تو خونه یهو تشنج کرد و رفت شوک عفونی بعدم یه ماه تو اون حالت نیمه هشیار که فقط گاهی چشاش باز میشد موند نه غذا نه حرفی هیچی دکترا گفتن دیگه تمومه نزدیک عید بود مامانم به داداشم گفت مرخصش کن بیارش از همون وقت که بابام تشنج کرد مامانم راضی نبود ببریمش بیمارستان میگفت این آخرا چن بار بابام بهش گفته بود ارواح برادرات اگه چیزیم شد منو دست دکترا نسپارید بعد اون شوکم تقریبا امیدمونو از دست دادیم هر روز منتظر بگن امروز تمومه اینم بگم من وقتی فهمیدم واسه بابام چله گرفتم پایانش ۸ فروردین بود مدام این تاریخ تو ذهنم بود خلاصه نزدیک عید بود بابام و آوردن یه سرمم تو بینیش بود از او طریق بهش غذا میدادیم حالش چن بار تو بیمارستان بد شده بود زیر دستگاه بود واقعا امید نداشتیم اون چن روزم تو خونه دووم بیاره اما آورد حرکات دستاش ارادی نبود بعد یه هفته خودش زد سرم بینیشو درآورد داداشم گفت دیگه لازم نیس از طریق دهن بهش غذا بدین ولی دیگه نخورد بابام دیگه هیچی نخورد با این حال بعد پنج روز تموم کرد عذر میخوام اما همچنان مدفوع داشت حتی بعد مرگش داداشم میگفت دیواره روده ایناش داره تخریب میشه جلو چشممون آب شد آخرم تو همون ۸ فروردین فوت کرد صب من خونه مادرشوهرم بودم خواهرزادم زنگ زد رفتم دیدم خواهرم بالا سرش بود میگفت دیگه دستاشو تکون نمیداد انقد آروم رفت 

اره اصلا دردنداره خدا خیلی مهربونه بچه ها من تو قرآن خوندم وقتی مسلمونی میمیره برای انکه مرگ براش سخ ...

مرگ چون برامون ناشناخته هست دردناکه وگرنه ممکنه خوب هم باشه 

دختر عزیزم عشق من مرسیییی با تلاش خودت و کمک خدا جونم خوب شدی خوبتر هم بشو تا مامان از ته دل بخنده   یه مامان پر تلاش که هشت ماهه تو رزمه ول نمیکنم تا خوب شدن کاملت عشقم .عشقم پسرم مرسی که سالمی وهستی   

دلم براش تنگ شده وقتی یادم میاد دلم میخواد بمیرم وقتی رفت هشت ماهه حامله بودم  افتاد زمین س ...

خدا بیامرزتشون

دختر عزیزم عشق من مرسیییی با تلاش خودت و کمک خدا جونم خوب شدی خوبتر هم بشو تا مامان از ته دل بخنده   یه مامان پر تلاش که هشت ماهه تو رزمه ول نمیکنم تا خوب شدن کاملت عشقم .عشقم پسرم مرسی که سالمی وهستی   

دلم براش تنگ شده وقتی یادم میاد دلم میخواد بمیرم وقتی رفت هشت ماهه حامله بودم  افتاد زمین س ...


قربون دلت برم اشکم در آوردی منی که نه دیدمشون نه میشناسمش قلبم گرفت برای این همه دردی که کشید اشکام جاری شد چی کشیدی وقتی آب شدن بابات جلو چشمات دیدی مخصوصا برای ما دخترا که بابایی هستیم 

 پدر و مادر نعمتی هستن که با هیچی تو این دنیا نه جایگزین میشه نه تکرار انشالله با اولیا خدا همنشین و محشور باشه و تو هم امشب شب جمعه اس به نیتش حلوایی چیزی درست کن یا خرما یا صدقه ای هر چیزی به ذهنت میرسه امشب دلش شاد کن منم خدا قابل بدونه براشون آیت الکرسی و فاتحه خوندم 😘

چرا ناراحت شدی مگه من راجب پدرخدابیامرزشما صحبت کردم.من کلی گفتم.شما قضاوت کردید من کی باشم ک راجب م ...

 ببخشید انقد تو اون مدت حرفای بی ربط شمیدم هنوزم اعصابم خرده آخه همش میگفتن گناهش چیه که انقد اذیت میشه تو طول بیماریش منظورمه شمام نوشته بودین آدم خوب راحت میمیره

قربون دلت برم اشکم در آوردی منی که نه دیدمشون نه میشناسمش قلبم گرفت برای این همه دردی که کشید اشکام ...

مرسی عزیزم اون خیلی مهربون بود اما من نه خیلی دلشو شکستم خدا لعنتم کنه اون تو سرش تومور بود به مغزش چسبیده بود و کار مغزو مختل کرده بود بخاطر همین ییبار خوب راه میرفت یبار تلو تلو میکرد یبار میخورد زمین یهو قاشق از دستش میوفتاد غذاش میریخت حرف میزد یهو یادش میرفت هیچ کدوممون نفهمیدیم مریضه دست خودش نیس هی باهاش بحث میکردیم مثلا میگفتیم از بس میخوابی نمیتونی درست راه بری یا وقتی حرف میزدم حالی نمیشد میگفتم پچ پچ منو مامان و خوب میشنوی یا یه وقتا حرفش یادش میرفت میگفت دی زود زود حرفتو بزن دیگه میگفتم خودتو داری لوس میکنی یه شب ساعت سه زنگ زد ب خواهرم اونم ترسیده بود چی شده این وقت شب من و مامانم هی دعواش کردیم نگو شب و روزشم قاطی کرده آخرین باری بود ک اونجا بودم الهی بمیرم هر وقت میرفتم شهرستان هی با مامانم مینشستم حرف زدن حرفای بابامو اون آخرا حالی نمیشدم حوصلم نمیگرفت پیشش بشینم نه فقط من هممون اینجور بودیم تنها شده بود خیلی تنها 

 ببخشید انقد تو اون مدت حرفای بی ربط شمیدم هنوزم اعصابم خرده آخه همش میگفتن گناهش چیه که انقد ا ...

خدا بیامرزتشون.گلم هر موقع کسی این حرفو بهت زد بگو:هر که در این درگه مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند

تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)
خدا رحمتش کنه .روحش شاد .

ممنونم دوست خوبم خدا رفتگان شمارا بيامرزه

دختر ك شدم نه كسي مادرانه دختري ام را ب من گوشزد كرد،نه پدري عاشقانه محبتم ميكرد😭😭تنها و يك تنه دختري ام را ساليان سال به دوش كشيدم ،،،😓وقتي به سن دريافت عشق رسيدم كسي عاشقانه مرا نديد و نپرستيد 😭بعدها فهميدم دختر موجودي غريب روي زمين است😭😭دوست دارم دختري داشته باشم  بغلش كنم ببوسمش،نوازشش كنم،بپرستمش 😭😭😭😭😭😭 شايد از نسل من دختري خوشبختي هاي نداشته ام را جبران كند😭😭😭😭😭😭😭😭

بابام همیشه اسمش بچه هارو میزاشت تو گوششون اذان میداد حتی همسایه ها فامیلم دعوتش میکردن تو مراسمای نام گذاری اسم دختر برادرشوهرمم گذاشت ولی حواسش نبود اسمش و اشتباه گفت بخاطر همین همین حواس پرت شدنش بود وقتی پسرم دنیا اومد پدر شوهرم یکی دیگه رو دعوت کرد میگفت بابات دیگه نمیتونه یادش میره در صورتی اسم همه نوه هارو بابام گذاشته بود منم لال شدم هیچی نگفتم وقتی بابام اومد با ذوق بچه رو بگیره دادانش به یه نفر دیگه شکستن دلشو دیدم ولی لبخند زد هیچی نگفت خواهرام همه ناراحت شدن مامانم آرومشون کرد گفتم بچه دوممو حتما میدم بابام اما قسمت نشد دو روز بعد مراسم چهلمش دخترم دنیا اومد

مرسی عزیزم اون خیلی مهربون بود اما من نه خیلی دلشو شکستم خدا لعنتم کنه اون تو سرش تومور بود به مغزش ...


میدونم چی میگی منم الان گاهی از سر کوتاهی ندونم کاری با مامانم حرفم میشه غر میزنم به اینکه یه چیزی چند بار میگه یا راه نمیره زیاد ولی جونمم براش میدم پای ثابت دکتر بردنشو خیلی چیزاشم خودمم خوبیشو میخوام میخوام بگم تو همه خونه‌ ها از این اتفاقا و حرفا هس عذاب وجدان نداشته باش  قصد و نیت نداشتی فقط برای اینکه الان دل خودت آروم بشه تا میتونی براش طلب مغفرت کن و براش خیرات کن خدا منم به راه راست هدایت کنه یه تلنگری بهم زدی بیشتر مراقب حرفام و کارام باشم ممنونم ازت 😘

عزیزم لحظه مردن اینقد تند اتفاق میوفته ک کسی ک چشاش بازه وقت نمیکنه حتی ببنده. این فکرا رو نکن. خدا ...

اره درسته 

من هميشه اين حال و دارم ،بعضي وقتا نصف شب از خاب بيدار ميشم ب مرگ داييم و مادرجون و پدرجونم فك ميكنم ،،،ميگم ن نمردن ،اون چيزا ك ديدم فقظ خاب بوده

ميترسم ديوونه بشم نميدونم برم دكتر مشاوره اي چيزي،

دختر ك شدم نه كسي مادرانه دختري ام را ب من گوشزد كرد،نه پدري عاشقانه محبتم ميكرد😭😭تنها و يك تنه دختري ام را ساليان سال به دوش كشيدم ،،،😓وقتي به سن دريافت عشق رسيدم كسي عاشقانه مرا نديد و نپرستيد 😭بعدها فهميدم دختر موجودي غريب روي زمين است😭😭دوست دارم دختري داشته باشم  بغلش كنم ببوسمش،نوازشش كنم،بپرستمش 😭😭😭😭😭😭 شايد از نسل من دختري خوشبختي هاي نداشته ام را جبران كند😭😭😭😭😭😭😭😭
میدونم چی میگی منم الان گاهی از سر کوتاهی ندونم کاری با مامانم حرفم میشه غر میزنم به اینکه یه چیزی چ ...

خیلی مراقب باش الان میگم کاش لوس بازی بود خب چی میشد لوس بازیشو جواب بدم مگه چیز زیادی میخواست مگه کم نازمو کشید بابا یه دونه بود عشق بود عشق هرچی بگم کم گفتم منم عاشقش بودم بخدا عمدی اذیتش نمیکردم چقد زحمت کشید تا ما به اینجا برسیم هفت تا دختر و دو تا پسر هممون تحصیل کرده مگه کمه با نون حلال پدرم ک فرهنگی بود سه شیفتم کار میکرد تو کارای خونه بچه داریم مامانم میگفت خیلی کمک میکرد میگفت الان و نبین شکسته شده همه زن عموهام بهش حسادت میکردن آخه اونا هر وقت دختر میزاییدن عموهام دعوا راه مینداختن اما بابام میرفت سرتا پا لباس نو واسه مامانم میگفت بچه هارو قبل شستن میبوسید کاری ک مامانم خودش انجام نمیداد مادر منم مادر نداشت خواهرشم گرم زندگی خودش بود تر و خشک کردن مامانمم بعد زایمان بابام انجام میداد واسش کاچی میپخت تا ده روز میگفت تا جیگر بهم نمیداد نمیزاشت پاشم بگذریم هر چی بگم کم گفتم اون وقت اون آخرا همه چی یادمون رفت مامانم دو تا برادر جوون از دست داده مادرشو جوون از دست داده مادرش ک فوت کرد سه تا بچه قد و نیم قد موند ۸ ساله ۴ ساله و پنج ماهه اما میگه اونقد ک واسه بابام ناراحته واسه اونا نیس فقط هم بخاطر اینکه این آخرا درکش نکردیم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792