میدونی راستش یه حس غریبه
از ته دلم انگار به طرز عجیب و دوست داشتنی دلم میخواد اجازه بدم اتفاق بیفته و تجربش کنم ببینم قراره چی بشه چون حس سبک شدن دارم که روح قراره از بدنم جدا بشه یهو ترس برم میداره میگم نکنه دیگه راه برگشتی نباشه فکر کن تو همه این حالت مغزم بیداره در حال فکر کردنم
ولی میگم یه بار که خواب بد دیدم بدن خودمو از بالا دیدم مث سرعت برق از بالا به سمت جسمم اومدم یه آن همه اعضا خانوادم از بالا دیدم تا وارد بدنم شدم خیلی دردناک بود میدونم شاید باورنکردنی باشه اما جون عزیزترینم اگه یه کلام دروغ بگم