2777
2789
عنوان

خیانت در خیانت😨😖

1699 بازدید | 46 پست

شوهر یکی از دوستام بهش خیانت میکرد به بهانه اونو از خونه میفرستاد بره بیرون و زن میاورد خونه دوستم چون سنش کم بود و جاهل دوتا دخترم پشت سر هم اورد ،خلاصه سر این قضیه خیانت خیلی سختی کشید و غیر از نفرین کاری نمیکرد ،تا اینکه بعد ۱۳ سال زندگی مشترک جدا شدن حالا خودش کار میکنه و خرج دختراشو میده. تازه یه چیزی بهم گفت هنگ کردم 😨😨با یک مردی که زنش حامله هست و یک پسر دیگم داره تو رابطه است نفهمیدم چی بگم فقط لال شدم چطور ممکنه اخه😣😭

کاش میشد سرنوشتو از سرنوشت 

چندش. ادم حالش بهم میخوره ازین زندگیا

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست.... هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.... صحنه پیوسته بجاست... خرم آن نغمه ک مردم بسپارند به یاد...

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

چرا انقدر این چیزا زیاد شده؟؟ مردم چقدر بی حیا شدن آخه 😕😕

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

چقد خیانت راحت شده دیگه هیچکس حتی عذاب وجدان هم نمیگیره   

گره افتاده به کارم   واسم صلوات میفرستید لطفا.                                خدایا مرسی که منو لایق مامان شدن دونستی شُکر

خدا درو تخته رو با هم جور کرده،شما حرص نخور


🍒🍒🍒🍒🍒🍒 البالو های من🍒🍒🍒🍒🍒 خیلی دلم براتون تنگ میشه.خدایا بچه ها مو ب تو میسپارم.خودت مواظبشون باش.خواهرای گلم اگ در حقم لطف کنید برای سلامتی بچه هام صلوات بفرستین ممنون میشم

آخه به خودش رحم نمیکنه  به اون زن بدبخت حامله رحم کنه خودش زنه که باید بفهمه

شنیدم دعای نی نی سایتی ها خیلی زود میگیره. خدایا یه مشکل و گره خیلی بزرگ تو زندگیمه برطرفش کن دوستان گلم التماس دعا دارم. هرکی دعا کرد برام بهم بگه براش صلوات بفرستم 

🤤😓😓

همیشه چشم👀 به راه آسمون باش توهم با بوی😋 بارون🌧🌦☔مست🍷 میشی...یه روزی میرسه با گریه ی 😢شوق 😍تو هم با آسمون همدست 👐میشی..✌✌روزهای خوب خواهند آمد✌
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز