دیشب کیک پختم خواستم یه تیکشو واسه مامانم ببرم (هرسری که درست میکنم واسه مامانم یامادرشوهرم میبرم البته مامانم بیشتر)
شوهرم حالت متلک گف خوشبحال مامانت و...واسه مامان منم ببری بدنیس
منم همون لحظه گفنم قبلا واسش بردم و ...مامانت الان میگه پوست گردو چرا توشه (یکبارگفته بود)
بعد فکراموکردم بهش گفتم واسه مامانت ببر گف نمیبرم و..منم واسه مامانم نبردم هرکاری کرد گف ببر
کلا شوهرم بچه ننس سر همه چی ناراحت میشه ازدیشب تاحالابحساب سرسنگینه منم محلش ندادم و بدون هیچ حرفی ب حالت قهرخابیدیم .