2777
2789
عنوان

بچها بیان بگین من چرا اینجوری شدم،کم کم دارم میترسم😥

| مشاهده متن کامل بحث + 1109 بازدید | 148 پست
این که تو پلاستیک دست بچه سیب دیدم،بعد نخود کشمش بود چی؟؟؟

وووووی

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!دخترم تنهاتر...!!!و پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب  آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشق قدیمم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!!!
ترسوندیمون بابا  من اینقد از حموم میترسم که نگو آخه تو بیشتر فیلمای ترسناک ازش استفاده میشه

خدانکشت هههههه

سلام خانما هر کس مایل بود ختم قران عاشورا و یس براتون انجام میدم و اگردوست داشتین میتونید بابت ختم هرچقدردوست داشتین ب من هدیه بدین

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

وای نگو تو روخدا....من همیشه تنها میخوابم😥

شرمنده گلم. به خدا تجربه شخصیمو گفتم تا حد جنون رسیدم با تنهایی خوابیدن . اگر یه شب قرار باشه تنها بمونم تا صبح پلک رو هم نمیذارم که یه وقت خوابم نبره و گرنه سکته میزنم 

تپش#  

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!دخترم تنهاتر...!!!و پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب  آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشق قدیمم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!!!

من چند روز صبح وقتی شوهرم میرفت سرکار یه کم میترسیدم بخاطر همین سعی میکردم نخوابم ولی از شدت خواب چشمام نیمه بسته میشد وهمش صدای پا شر شر آب و چیزای مختلف میدیدم بعد سعی کردم راحت بخوابم یا اصلا نخوابم الان دیگه خوبم 

سنگ نمک واسه چیه ؟ 

واسه رور نگه داشتن هر چیزی که به ماورا مربوطه از محیط زندگی

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
جریان سیبو نخود کشمش برا منم پیش اومده من علتشو استرس و ضعیفی چشمم میدونم. ولی جریان حمام و صدای اب. ...

چی؟ چه اتفاقی ؟ 

انقد دوست دارم که اصلا همه چیز نینیمون به تو بره😍😍😍

آقا من یک آدم ترسویم که نگو حالا من جات بودم اصلا دیگه تو اون خونه نمی موندم ولی چون تو بچه داری تنها نمیمونی هیچوقت بچت پیشت

من سر فیلم حلقه هفت شبانه روز خواب درس درمون نداشتم

مرگ بر اسرائیل کودک کش. به سرنوشت دشمنان اباعبدالله مبتلا بشی نکبت کودک کش😠
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

جنسیت بچه

mahvashjoon | 1 ساعت پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز