2777
2789
عنوان

واکنش من ب خانواده همسرم

| مشاهده متن کامل بحث + 782 بازدید | 34 پست
بذار فعلا قطع رابطه باشید کاری نکن ی مدت

من با قطع رابطه مشکلی ندارم اما خانواده اش با این بهونه ک ما بیماریم و طاقت ناراحتی بین تو و خواهرت رو نداریم و بمیریم پشیمون میشی کارشون پیش می برن

و گریزی نیست از زندگی...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اصلا به روی خودت نیار بزار قطع رابطه کنن مثل یه خانوم تو زندگی خودت باش به شوهرت و زندگیت برس تفریح ...

اخه مشکل من اینه ک خواهر شوهره تو روی من و شوهرم خوبه اما پشت سر اینقدر آه و ناله و گریه می کنه ک خانواده اش تحت تاثیر قرار می گیرن!اما تو روی من و شوهرم میگه من هیچ ناراحتی ندارم☺

و گریزی نیست از زندگی...
درباره یک سری از مسائل باید به صراحت صحبت بشه بهتره دوتاتون با پدر و مادر همسرت صحبت کنید و بهشون بگ ...

صحبت کردم اما حل نشد مامان و باباش ب صراحت گفتن اگه با دخترم خوب نباشین همون بهتر ک قطع رابطه کنین.اما شوهرم انگار ک نه انگار!میگه خانواده ام هستن چیکار کنم؟

و گریزی نیست از زندگی...
دین و ایمانش محو و نابود شه ایشالااااا

واقعا ناامید شدم از همسرم ک اینقدر آدم ضعیف و زود باوریه!مامانش میگه خواهرت خیلی دوستت داره و همسرم من و زندگی از یادش میره...شاید بخواد از من دفاع کنه اما اصلا حرفش و قهرش تاثیری نداره

و گریزی نیست از زندگی...
تو رابطه اونا باهم مداخله نکن.

آخه نمیشه!مثلا ما دو روز ک میریم خانواده اش انتظار دارن ک ما همش ب خواهرش سر بزنیم،کاراشو انجام بدیم،بهش توجه کنیم،بچه هاش رو ببریم گردش. اما اون با من سرد رفتار می کنه و این واسه من سخته!

مثلا اگه بخوایم واسه شام بریم پارک و اون بگه بچه هام سرما می خورن کلا تفریح کنسل میشه و باید بریم خنه خواهرش.ب نطر شما میشه دخالت نکرد؟

و گریزی نیست از زندگی...

من اوایلش اصلا دخالت نمی کردم و مشکلی نداشتم اما وقتی دیدم این موضوع رو زندگیمون تاثیر میزاره دیگه طاقت ندارم.همسرم از اول ازدواج هیچی درباره هیچکس نمیگه چون خواهرش یادش داده و همش میگه ب خانمت نگو!

و گریزی نیست از زندگی...

شوهرت خودش باید به مرور زمان و در اثر چالش هایی که با خواهرش پیدا میکنه متوجه بشه چه رفتاری انجام بده که پروندش بسته بشه.. اما وقتی شما دخالت میکنی شوهرت تحت فشار از هر دو طرف قرار میگیره و عطایش را به لقایش میبخشه که فقط از شر بحث و قهر و این چیزا راحت بشه.... مردا حوصله بحث و حرف و حرف کشی ندارن واسه همین یه راه آسون انتخاب میکنند تا سروصدا موقتا بخوابه

بذار فقط با اونا طرف باشه تا حساب کار دستش بیاد

تو میتونی پیش شوهرت فقط در مورد خودت صحبت کنی مثلا بگی کاش اون شب میرفتیم پارک یا اینکه بگی خیلی اون شب دوست داشتم فلان جا بریم .... اما هیچ حرفی در مورد اونا تو صحبتات نباشه

کم کم شوهرت باید بفهمه 

واقعا ناامید شدم از همسرم ک اینقدر آدم ضعیف و زود باوریه!مامانش میگه خواهرت خیلی دوستت داره و همسرم ...

خب خواهرشه دیگه عب نداره عزیزم برو دعا کن همسرت سرش به زندگیشه خدایی ناکرده عیاش نیس معتاد نیس.... همه اینا درست میشه

برای حاجت دلم ی صلوات مهمونم کنید❣اللهم صل علی محمد و آل محمد 🍀
چون مداخله میکنی نمیگه

نه ب خداا...خواهر شوهرم کلا دوست نداره ب من حرفی گفته بشه.من خیلی خیلی چیزا هست ک اصلا درباره شون نمی دونم.از شوهرم هم ک می پرسم واقعیت رو نمیگه و اوضاع و آدما رو خیلی خوب جلوه میده و میگه ب ما مربوط نیست

و گریزی نیست از زندگی...
خب خواهرشه دیگه عب نداره عزیزم برو دعا کن همسرت سرش به زندگیشه خدایی ناکرده عیاش نیس معتاد نیس.... ه ...

ممنونمم اما واقعا اینم موضوع سختیه!اصلا با شوهرم راحت نیستم.همش پنهانکاری می کنه و اصلا آدمی نیست ک حرف بزنه.نمی دونم اما خواهرش رو بیشتر از من دوست داره و قبول داره

و گریزی نیست از زندگی...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز